اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٨٦ - فصل ششم در فضيلت صداقت و كيفيت معاشرت با اصدقاء
حيل مودت گسسته شود و وهن بعهود صداقت راه يابد و معذلك از زوال آنحالت ايمن نتوان بود و باشد كه بعد از آن حيائى و خجالتى دامنگير آيد كه بسبب آن در قطع و مفارقت رغبت نمايد.
و عادت محمود در اين باب آن بود كه هرچه زودتر تدارك آن كنند و آنچه سر مسئله و سبب وحشت باشد از دل پاك بىغلوغش اظهار كنند كه بركت راستى بسيار بود.
و اگر مجرم صديق بوده باشد عتابى بلطف آميخته بتقديم رساند كه «و فى العتاب حيوة المودة و فى العتاب حيوة بين اقوام»
پس اثر آن بكلى از خود و او محو كند و بايد كه مداومت مراعات را سبب تبقيه محبت تنها نشمرند، بل آنرا در جملگى امور و اسباب مطرد دانند، يعنى اگر در تعهد مركوب و يا ملبوس يا منزل يا چيزى ديگر فى المثل اهمال ورزند و حسن رعايت را در باب هريك باتصال مقرون ندارند از افساد و انتقاص آن چيز ايمن نباشند.
پس چون صورت در و ديوار از تغافل در تعهد بتشويش و خرابى ميگرايد، بنگر كه جفا بر كسيكه اميد همه خيرات از او بود و اعراض از كسيكه انتظار مشاركت در سراء و ضراء بدو بود چه تأثير كند؟ بعدها ضررى كه از اختلال نوع اول متوقع بود بر فوات يكنوع منفعت مقصور باشد، و وجوه ضررى كه از جفاى دوستان و انقطاع مودت ايشان منتظر بود متنوع چه اگر دشمن شوند و منافع ايشان با مضار بدل گردد از غوايل عداوت ايشان خوف بىنهايت بود و انقطاع اميد از چيزىكه آنرا بدلى نتواند بود بعلاوه حاصل آيد و بالتزام مداومت مراعات از وخامت عاقبت فراغت ميتوان يافت و از اين فضيلت تمتع گرفت
و مراء هرچند با همهكس مذموم بود اما با دوستان استعمال آن