اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٨٥ - فصل ششم در فضيلت صداقت و كيفيت معاشرت با اصدقاء
و چنانكه كبوتر در مسكن كسى توطن سازد با او انس گيرد و بحريم و خانه او طواف كند اشكال و امثال را نزديك او جمع آرد
مردم نيز چون بر خلق كسى واقف شود و باختلاط او راغب گردد و بمؤانست او مبتهج باشد اقران و اشباه خود را بر او دلالت كند بلكه حيوان ناطق بر حيوان غير ناطق در حسن و صفا و اشاعت ثناء و نشر محاسن راجح باشد، و ببايد دانست كه همچنانكه شركت دادن اصدقاء با خود در سر و احتراز از اختصاص و انفراد خود بنعيم دنيا واجب بود بمشاركت نمودن با ايشان در ضر از آن واجبتر بود و اداى آن حقرا در چشم مردم وقع بيشتر چنانكه گفتهاند:
دعوى الاخاء على الرخاء كثيرة
بل فى الشدايد يعرف الاخوان
و چون چنين بود در مصائب و نكبات و تغير (تغيير خ ب) احوال و اوقات كه دوستان را طارى شود مواسات با ايشان بنفس و مال و اظهار تفقد و مراعات زياده از معهود لازم بايد شمرد و در آن انتظار التماس ايشان چه بتصريح و چه بتعريض محظور دانست.
بل بفراست و كياست بر مكنون ضماير و اندرون دلهاى ايشان اطلاع بايد يافت و در انجاح مطالب پيش از اظهار طلب، غايت جهد مبذول داشت و در اندوه و غم مساهمت و مقاسمت نمود تا باشد كه بعضى از مؤنت مشقت ايشان كفايت كند و بموافقت و مشاركت تخفيف و سلوت يابند
و اگر بمرتبه از مراتب بزرگى و سيادت رسد، ياران و دوستان خود را با خود مستغرق آن كرامت گرداند بىآنكه خود را در آن رجحانى نهد يا شايبه منتى ملوث كند، و اگر وقتى از دوستى وحشتى يا نقصان مؤانستى احساس نمايد در مخالطت و استمالت او جهد زياده كند، چه اگر او نيز بسبب غيرتى يا تكبرى يا احتراز از مذلتى يا ارتكاب سوء خلقى تأنى كند