اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٨٤ - فصل ششم در فضيلت صداقت و كيفيت معاشرت با اصدقاء
كوشد و البته بهيچ حق از حقوق اگرچه اندك بود استهانت ننمايد و بمهماتى كه او را عارض شود قيام كند
و در حوادث روزگار با او يار بود
و در اوقات رخاء بروى گشاده و خلق خوش او را تلقى كند و آثار بشاشت و ارتياح بديدار او در چشم و روى و حركت و سكون پديد آرد و برفرط حفادتى كه در ضمير دارد قناعت نكند كه اطلاع بر ضماير جز متولى سرائر را نبود
ان كان ودك فى الطوية كامنا
فاطلب صديقا عالما بالغيب
تا هرروز و هر لحظه وثوق او بمودت و سكون نفس او بحضور و غيبت در زيادت بود و چون مسرت و ابتهاج بديدار خود در شمايل آنكس مشاهده كند بمودت او متيقن گردد، چه حفادت حقيقى در وقت لقاى اصدقا پوشيده نماند و معرفت سرور غيرى بمكان خود در شكل او بس مشكل نباشد و همين سيرت با كسانيكه دلبستگى او بكار ايشان معلوم بود چون اصدقا و اولاد و اتباع و حواشى مبذول دارد
و بر ثناى او و محمدت ايشان بىاسرافى كه مؤدى بود بتملق و تكلفى كه مستدعى مقت باشد چه در حضور و چه در غيبت توفر نمايد
و صيانت اين معنى از شايبه تعلق و كدورت نفاق بتحرى صدق بود در اقوال و افعال، چه انحراف از جاده صدق بظاهر ملق بود و بمعنى نفاق و هر دو مذموم باشند.
و بايد كه التزام اينطريق عادت كند و تأنى و تهاون را بوجهى از وجوه بدان راه ندهد چه ملازمت اين سيرت مستجلب محبت خالص و مستدعى ثقت تام بود و بدان محبت غرباء و كسانيكه با ايشان معرفتى سابق اتفاق نيفتاده باشد حاصل آيد