اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٣٩ - فصل سوم در اقسام اجتماعات و شرح احوال مدن
جماعت مبدء و منتهى را كه با مدركات ديگر در غايت مباينتاند بر يك نسق نتواند بود، بلكه كسانيكه بعقول كامل و فطرتهاى سليم و عادات مستقيم مخصوص باشند و تأييد الهى و ارشاد ربانى متكفل هدايت ايشان شده و ايشان در عدد بغايت قلت توانند بود بمعرفت مبدء و معاد و كيفيت صدور خلق از مبدء اول و انتهاى همه با او بروجه حق بقدر آنچه در وسع امثال ايشان تواند آمد رسيده باشند.
و چون نفس انسانى را قوتهاى دراكه است كه بدان ادراك امور جسمانى و روحانى ميكند، مانند وهم و فكر و خيال و حس، آنرا در صفا و كدورت ترتيبى و تدريجى، چنانكه در علم حكمت مقرر باشد و هيچ قوت از اين قوت در هيچوقت از اوقات، چه در خواب و چه در بيدارى معطل و فارغ نه، و معرفت مبدء و معاد، خاص بجوهر نفس شريف تعلق دارد و هيچ قوت را از قوى با او در آن مداخلت و مشاركت نه.
پس در آن حالت كه ذات پاك آنجماعت مذكور بمشاهده مبدء و معاد و آنچه بدان متعلق است مشغول بود، لامحاله اين قوتها كه مسخر نفسند بتصور صورتهاى مناسب آنحال موسوم باشند، و معروف نفس چون در غايت بعد و تنزيه بود از ارتسام در قواى جسمانى، جز مثل و خيالات و صور، ادراك نتواند كرد، پس آن مثالها هم از اين قبيل بود:
اما اشرف و الطف امثله كه در جسمانيات ممكن تواند بود و در هر قوتى بحسب پايه و مرتبه او از نفس بقرب و بعد و ليكن قوت عقلى با معرفت حقيقى حكم كرده كه آن معروف از اين صور، مقدس و معرى است و اين طايفه افاضل حكماء باشند
و قومى كه در رتبه از ايشان فروتر باشند از معرفت عقلى صرف، عاجز مانند، و غايت ادراك ايشان تصورى بود بقوت وهم، كه در اوهام حكماء مثل