اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٣٣ - فصل دهم در معالجه امراض نفس و آن بر ازاله رذايل مقدر بود
يا استعمال شهوت بر وجهى كه از قانون واجب خارج باشد.
اينست اجناس امراض بسيط كه در قواى نفس حادث شود و آنرا انواع بسيار بود و از تركبات آن امراض بسيار برخيزد كه مرجع همه باين اجناس بود و از اين امراض مرضى چند باشد كه آنرا امراض مهلكه خوانند چه اصول اكثر امراض مزمنه آن باشد و آن مانند حيرت و جهل بود در قوت نظرى.
و غضب و بددلى و خوف و حزن و حسد و حقد و امل و حرص و عشق و بطالت در قوتهاى ديگر و نكابت اين امراض در نفس عظيمتر باشد و معالجه آن مهمتر و هم بعموم نفع قريبتر و بعد از اين شرح هريك انشاء اللّه تعالى بجاى خويش ذكر كرده خواهد شد.
و اما اسباب انحرافات دو گونه است:
يكى نفسانى و ديگرى جسمانى
و بيانش آنستكه چون عنايت يزدانى، نفس انسانى را بر بنيه جسمانى مربرط آفريده است و مفارقت يكى از ديگرى بمشيت خود عز اسمه منوط گردانيده و تأثر هر يكى از طريان (وارد شدن) سببى يا علتى موجب تغير يكديگر ميشود.
مثلا تأثر نفس از فرط غضب يا استيلاى عشق يا تواتر اندوه موجب تغير (تغيير خ ب) صورت بدن ميشود بانواع تغييرات مانند اضطراب و ارتعاد و زردى و نزارى و تأثر بدن از امراض و اسقام خاصه چون در عضوى شريف حادث شود مانند دل و دماغ موجب تغيير حال نفس شود چون نقصان تميز و فساد تخيل و تقصير در استعمال قوى و ملكات.
پس معالج نفس بايد كه اول تعرف حال سبب كند اگر تغيير بنيه بوده باشد آنرا باصناف معالجات كه كتب طبى بر آن مشتمل است مداوات