اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٣٢ - فصل دهم در معالجه امراض نفس و آن بر ازاله رذايل مقدر بود
پس امراض هر قوتى از سه جنس تواند بود يا بحسب افراط يا بحسب تفريط يا بحسب ردائت.
اما افراط در قوت تميز مانند خبث و كرپزى و دها بود در آنچه تعلق بعمل دارد و مانند تجاوز حد نظر و حكم بر مجردات بقوت اوهام و حواس همچنانكه در محسوسات در آنچه تعلق بنظر دارد.
و اما تفريط در او چون بلادت و بلاهت در عمليات و قصور نظر از مقدار واجب مانند اجراى احكام محسوسات بر مجردات در نظريات.
و اما ردائت قوت چون شوق به علومى كه مثمر يقين و كمال نفس نبود مانند علم جدل و خلاف و سفسطه نسبت بكسيكه او را بجاى يقينيات استعمال كند و چون علم كهانت و فالگيرى و شعبده و كيميا نسبت بكسيكه غرض او از آن وصول بشهوات خبيثه بود.
و اما افراط در قوت دفع چون شدت غيظ و فرط انتقام و غيرت نه بموضع خويش و تشبه نمودن بسباع
و اما تفريط در او چون بيحميتى و خود طبيعتى و بددلى و تشبه نمودن باخلاق زنان و كودكان.
و اما ردائت قوت چون شوق بانتقامات فاسد مانند خشم گرفتن بر جمادات و بهائم يا بر نوع انسان ليكن بسببى كه موجب غضب نبود در اكثر طبايع.
و اما افراط در قوت جذب مانند شكمپرستى و حرص نمودن بر اكل و شرب و عشق و شيفتگى بكسانيكه محل شهوت نباشند
و اما تفريط در او مانند فتور از طلب اقوات ضرورى و حفظ نسل و خمود شهوت.
و اما ردائت قوت چون اشتهاى گل خوردن و شهوت مقاربت ذكور