اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٣٠ - فصل نهم در حفظ صحت نفس كه آن بر محافظت فضايل مقصور بود
انتفاع باشد و معنى همين است كه ياد كرديم.
و يعقوب كندى كه از حكماى اسلام بوده است ميگويد بايد كه طالب فضيلت از صورتهاى آشنايان خويش آئينه سازد تا از هرصورتى وضعى كه مستتبع سيئه افتد استفاده كند و بر سيئات خود اطلاع يابد يعنى تفقد سيئات مردمان كند و بر هر يكى از آن خود را بمذمت و عتاب ملامت نمايد چنانكه گوئى مگر آن فعل از او صادر شده است و آخر هر شبانهروزى تفحص هر فعلى كه در آن شبانهروز كرده باشد باستقصاء بىاهمال فعلى بتقديم رساند چه زشت باشد كه در حفظ آنچه انفاق آن اتفاق افتاده باشد از سنكپارههاى ركيك و گياه ريزههاى خشك كه بعدم آن چيزى از ما ناقص نشود اجتهاد كنيم و در حفظ آنچه از ذوات ما انفاق مىافتد كه بقاى ما بر توفير آن مقدور است و فناى ما بر تقصير آن مقصور اهمال نمائيم و چون بر سيئه وقوف يابيم در ملامت نفس مبالغت واجب دانيم و حدى بر آن اقامت كنيم كه در تضييع آن رخصت را راه ندهيم چه اگر چنين كنيم نفس از مساوى (بديها) ارتداع (باز ايستادن) نمايد و بحسنات الفت گيرد.
و هميشه بايد كه قبايح در پيش نظر ما حاضر باشند تا آنرا فراموش نكنيم و همين شرط در حسنات رعايت كنيم تا از ما فوت نشود پس گفته است و بايد كه بر او قناعت نكنيم كه مانند دفترها و كتابها افاده حكمت كنيم ديگران را و خود از آن بىنصيب و يا مانند سنك فسان باشيم كه آهن را تيز كند و خود نتواند بريد بلكه بايد چون آفتاب افاضه نور كنيم از ذات خويش بر ماه (بر ماده خ ب) تا او را با خود مشابهت دهيم اگرچه نور او از نور آفتاب قاصر بود و حال ما در افاضه فضايل همين حال بود تا اينجا سخن كندى است و اين معنى از سخن ديگران بمبالغه نزديكتر است در اين باب و اللّه اعلم