اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٢٩ - فصل نهم در حفظ صحت نفس كه آن بر محافظت فضايل مقصور بود
در تدبير آن خلل گفته است بايد كه دوستى كامل فاضل اختيار كند و بعد از طول مواصلت و مؤانست او را اختبار (اخبار خ ب) دهد كه علاقه صدق مودت او آنست كه از عيوب نفس اين شخص اعلام واجب داند تا از آن تجنب نمايد و در اين باب عهدى استوار بر او گيرد و بدان راضى نشود كه گويد كه در تو هيچ عيب نمىبينم بلكه با او بعتاب درآيد و استكراه اين سخن اظهار كند و او را بخيانت تهمت نهد و بسؤال و (باحوال خ ب) اول معاودت نمايد و الحاح زياده بجا آورد پس اگر بر اخبار ناكردن اصرار نمايد اندوهى تمام بر آن سخن و اعراض صريح از او فرانمايد تا بچيزى از آنچه مقتضى تعيير داند اعتراف كند و چون بدين مقام رسد البته انكارى اظهار نكند و در مواجهه او قبضى و كراهتى فراخويشتن نيارد بل بمباسطت و ابتهاج و مسرت آنرا تلقى كند و شكر آن بروزگار دراز و اوقات خلوت و مؤانست گذارد تا آندوست هديه و تحفه او اعلام از عيوب شمرد پس آن عيوب را بچيزى كه اقتضاى محو آثار و قلع رسوم كند معالجه بتقديم رساند تا ثقه آندوست بقول او بآنكه غرض او بر اصلاح نفس خويش مقصور است مستحكم شود و از معاودت نصيحت انقباض ننمايد تا اينجا سخن جالينوس است.
اما چنين دوست عزيز الوجود بود و در اكثر اوقات طمع از انتفاع بچنين مردم منقطع و يمكن كه دشمن از دوست در اين مقام با منفعتتر بود چه دشمن در اظهار عيوب احتشامى نگاه ندارد و بر آنچه داند اقتصار نكند بلكه مجاوزت حد و تمسك بانواع افتراء و بهتان نيز استعمال كند پس مردم را بر عيوب خود تنبيه افتد و در آنچه افترا كرده باشد نفس را متهم شناخته و احتياط خللى كه متوقع بود بجا آرد.
و هم جالينوس در مقالتى ديگر گفته است كه اخيار مردمان را باعداء