اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٧٢ - فصل پنجم در سياست خدم و آداب اتباع ملوك
و جهد كند كه نصب العين مخدوم باشد بهروقت كه او را طلبد و از مداومت حضور كه مؤدى بود بملالت هم احتراز نمايد، چه ملالت از كثرت ازدحام مردم باشد چون زحمت خلق بر درگاه رؤساء بيشتر بود و ايشان بملالت اولى باشند و بايد كه بر هركاريكه از مخدوم او صادر شود او را مدح گويد و آن كار را براستى ستايش كند و چون تأمل نمايد هيچ كار نبود در دنيا كه او را دو وجه نبود يكى جميل و ديگرى قبيح
پس وجه جميل هركارى طلب كند و آنرا حواله بمخدوم نمايد و در حضور و غيبت او بر ذكر محامد افعال او توفر نمايد و اگر تدبير مخدوم بدو حواله بود، مثلا اين شخص وزير يا مشير يا معلم او بود و تعريف صلاح كارهاى او بر او واجب باشد بايد كه داند كه ملوك و رؤسا مانند سيلى باشند كه از سر كوه درآيد و كسيكه خواهد كه آنرا بيكدفعه از سمتى بسمتى گرداند هلاك شود اما اگر باول مساعدت نمايد و بمدارا و تلطف يكجانب او را بخاك و خاشاك بلند گرداند بجانبى ديگر كه خواهد تواند برد
هم بر اين سياقت در صرف رأى مخدوم از آنچه متضمن فسادى بود طريق لطف و تدبير بايد سپرد و بر وجه امر و نهى او را بر هيچكار تحريص نفرمود، بل وجه مصلحتى كه در خلاف رأى او بود با او نمايد و او را بر وخامت عاقبت آن كار تنبيه دهد و بتدريج در اوقات خلوت و مؤانست بامثال و حكايات گذشتگان و حيل لطيف صورت آن رأى را در چشم او نكوهيده كند
و بايد كه در كتمان اسرار مخدوم مبالغه نمايد و طريق احتياط در اين باب آن بود كه احوال ظاهر او بقدر استطاعت پوشيده دارد تا چون بر اينوجه كتمان ملكه كند سر پوشيده داشتن بر او آسان شود
و مخدوم را نيز كه اينحال از او معلوم گردد بر او در افشاى اسرار بتهمت نيفتد، چه سر مكتوم از احوال ظاهر بسيار منتشر شود و در اثناى