اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٧٣ - فصل پنجم در سياست خدم و آداب اتباع ملوك
آن رؤساء را بكسانيكه در آن سر محل اعتماد بوده باشند گمانهاى بد حادث گردد و علت ظهور اسرار آن بود كه امور عالم بيكديگر متصلست و از بعضى بر بعضى دلالت توان ساخت
و بايد داند كه ملوك و رؤساء را همتهائى بود كه بدان منفرد باشند از غير خويش، و آن همتها آن بود كه بدان از همه خلق استخدام و تعبد خواهند و خود را در آن و در هرچه كنند مصيب شمرند، و سبب اين سيرت كثرت مدح مردمان بود ايشانرا، و تواتر تصويب اعمال و آرائى كه از خاص و عام در مسامع ايشان تمكن يافته باشد.
و بايد كه بهيچوجه در هيچكار جرمى بمخدوم حواله نكند اگرچه با او در غايت مباسطت باشد، و اگر چيزى از او مستقبح بيند بازنگويد و اگر بنا در سهوى كند و باز گويد بدان اعتراف نكند اگرچه خبر آن بمخدوم رسيده باشد كه از اقرار تا اخبار تفاوت بسيار بود و چون ميان او و مخدوم حالى افتد كه قبح او عايد بيكى از هردو بود حيله كند در آنكه آن قبح را بخود گرداند و برائت ساحت مخدوم از آن ظاهر كند و چون او برى الساحة شود آنرا سببى انديشد از خارج كه حواله آن از نزديك او نيز بگردد و عذر او در آن واضح شود، و در جملگى آنچه نزديك مخدوم محبوب و مكروه بود نظر كند و ايثار محبوب باو كند اگرچه بر مكروه نفس خود مشتمل بيند، و با خود مقرر كند كه در عبوديت هيچ چيز با منفعتتر از ترك حظ خود نبود، و چون اين معنى مقرر كرده باشد در هر معامله و مجازاتى كه ميان او و مخدوم افتد و خويشتن را در آن حظى بيند ترك آن حظ گيرد و از آن تجنب نمايد و حظ رئيس مستخلص گرداند تا ثمره خير هم عايد با او باشد
چه اگر در اول باستيفاى حظ خود مشغول گردد از خلل خالى نماند