اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٧٥ - فصل پنجم در سياست خدم و آداب اتباع ملوك
ميسر شود حاصل گردد.
و اگر بدست يكى از ولات كه ظالم و بدخوى بود مبتلا گردد بايد كه داند كه او در ميان دو خطر افتاده است.
اول- آنكه با والى سازد و بر رعيت بود و در آن هلاك دين و مروت او بود.
دوم- آنكه با رعيت سازد و بر والى بود و در آن هلاك دنيا و نفس او بود، و وجه خلاص از اين دو ورطه بيكى از دو چيز تواند بود: مرك يا مفارقت كلى و با والى غير مرضى السيرة هم جز محافظت شرط وفا طريق نباشد تا آنكه خدايتعالى مفارقت و نجات روزى كند.
و در آداب ابن المقفع آمده است كه اگر سلطان ترا برادر گرداند تو او را خداوندگار دان و اگر در تقرب تو زياده كند تو در تعظيم او زياده كن و چون در خدمت او منزلتى يابى تملق لفظى مانند تضرعات متواتر و دعا در هر لفظى استعمال مكن كه آن علامت وحشت و بيگانگى بود مگر بر سر جمع كه در آنجا در اين باب تقصير نشايد كرد و با او تقرير مده كه مرا نزديك تو حقيست يا سابقه خدمتى دارم بلكه بتجديد نصيحت و لواحق طاعت، سوابق حقوق را نزديك او تازه ميدار. چنانكه آخر آن اول را احيا كند، چه پادشاه حقى را كه آخرش از اولش منقطع بود فراموش نمايد و رحم با همهكس مقطوع دارد
و هيچ كار سختتر از وزارت سلطان نبود كه بمكان او منافسه بسيار كنند و حساد او اولياى سلطان باشند كه در منازل و مداخل با او مساهم و مشارك باشند و پيوسته طامعان منصب او منتهز فرصتى حبايل باز كشيده و مترصد ايستاده و هيچ سلاح او را چون صحت و استقامت نبود چه در سر و چه در علانيه