اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٧٠ - فصل چهارم در سياست ملك و آداب ملوك
و چون ظفر يابد تدبير ترك نگيرد و از احتياط و حزم چيزى كم نكند و تا ممكن بود كسيرا كه زنده اسير توان گرفت نكشد، چه در اسير منافع بسيار بود مانند سبى كردن و رهينه داشتن و مال فدا گرفتن و منت بر او نهادن و در قتل هيچ فايده نبود.
و بعد از ظفر البته قتل نفرمايد و عداوت و تعصب استعمال نكند چه حكم اعداء بعد از ظفر حكم مماليك و رعايا بود
و در آثار حكما آوردهاند كه بارسطاطاليس رسيد كه اسكندر بعد از ظفر بر شهرى شمشير از ايشان باز نگرفت
ارسطاطاليس بدو عتابنامه نوشت و در آنجا ياد كرد كه اگر پيش از ظفر معذور بودى در قتل دشمنان خويش، بعد از ظفر چه عذر دارى در قتل زيردستان خويش؟ و استعمال عفو از ملوك نيكوتر است از آنكه از غير ملوك چه عفو بعد از قدرت محمودتر بود، و الحق چه نيكو گفته است در باب عفو كسى كه گفته است:
سالزم نفسى الصفح عن كل مذنب
و ان كثرت منه على الجرائم
و ما الناس الا واحد من ثلثة
شريف و مشروف و مثل مقادم
و اما الذى فوقى فاعرف قدره
و اتبع فيه الحق و الحق لازم
و اما الذى دونى فان قال عن
اجابته عرضى و ان لام لائم
و اما الذى مثلى فان ذل اوهفا
تفضلت ان الفضل بالحق حاكم