اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٦٨ - فصل چهارم در سياست ملك و آداب ملوك
زايد نمودن بر استكشاف امور و استماع احاديث مختلف و مختلط و احساس تيقظى زايد بر معهود و بر جمله در تغيير امور ظاهر نظر كند و از مصادر و موارد امورى كه از بطانه و خواص چون اهل حرم معلوم گردد و آنچه از افواه كودكان و بندگان و حواشى ايشان كه بقلت عقل و تميز موصوف باشند استماع افتد استنباط كند.
و بهترين بابى كثرت محادثه بود با هركسى، چه هركسيرا دوستى بود كه با او مستأنس بود و احاديث خود جليل و دقيق با او بگويد و چون محاوره و محادثه بسيار شود بر مكنون ضماير دليل ظاهر شود و بايد كه تا ادله بهم بازنخواند و بحد تواتر نانجامد بر يكطرف حكم نكند.
فى الجمله اين معانى طريق استخراج انديشههاى ملوك و بزرگان باشد و در معرفت آن فوايد بسيار بود، چه بجهت استعمال آن بوقت حاجت و چه بجهت احتراز از آن در وقت احتياط و بايد كه در استمالت اعداء و طلب موافقت از ايشان باقصى الغاية بكوشد و تا ممكن بود چنان سازد كه بمقاتله و محاربه محتاج نگردد.
و اگر احتياج افتد حال از دو نوع خالى نبود يا بادى بود يا دافع
اگر بادى بود اول بايد كه غرض او جز خير محض و طلب دين نباشد و از التماس تفوق و تغلب احتراز كند و بعد از آن شرايط حزم و سوءظن بتقديم رساند، و بر محاربه اقدام نكند مگر بعد از وثوق بظفر و با حشمى كه متفق الكلمه نباشند البته بحرب نشود، چه در ميان دو دشمن رفتن مخاطره عظيم بود.
و ملك تا تواند بنفس خود محاربه نكند كه اگر شكست آيد آنرا تدارك نتواند كرد و اگر ظفر يابد از قصورى كه بوقع و هيبت و رونق ملك راه يابد خالى نماند