اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٣٥ - فصل دهم در معالجه امراض نفس و آن بر ازاله رذايل مقدر بود
نزديك اطباء.
و اگر بدينطريق هم مرض زايل نشود و رسوخ و استحكام رذيلت بغايت بود پس بارتكاب اسباب رذيلتى كه ضد آن رذيلت بود در قمع و قهر آن استعانت بايد جست و شرط تعديل نگاه داشت يعنى چون آن رذيلت روى در انحطاط نهد و برتبه وسط كه مقام فضيلت بود نزديك رسد ترك آن ارتكاب بايد گرفت تا از اعتدال در طرف ديگر مايل نشود و بمرضى ديگر اداء نكند و اين صنف علاج بمنزلت معالجه سمى بود كه تا طيب مضطرب (مضطر خ ب) نشود بدان تمسك نكند و در تمسك احتياط تمام واجب شناسد تا انحراف مزاج باطراف ديگر نشود و اگر اين نوع علاج هم كافى نباشد و بهروقتى نفس بمعاودت عادت راسخ مبادرت كند پس او را بعقوبت و تعذيب و تكليف افعال صعب و تقليد اعمال شاقه و اقدام بر نذور و عهودى كه قيام بدان مشكل بود با تقديم ايفاى مراسم آن تأديب بايد كرد و اين صنف معالجه مانند قطع اعضاء و داغ كردن اطراف بود در طب و آخر الدوء الكى.
اينست معالجات كلى در ازاله امراض نفسانى و استعمال آن در هر مرضى بر كسى كه از اول كتاب تا اينجا معلوم كرده باشد و بر فضايل و رذايل وقوف يافته متعذر نبود.
و ما زيادتى بيان را بتفصيل علاج مرضى چند از امراض مهلكه كه تباهترين امراض نفسانى است اشارتى كنيم تا قياس ازاله ديگر امراض و اعتبار معالجات آسان شود و اللّه الموفق و المعين.
اما امراض قوت نظرى را هرچند مراتب بسيار است چه بحسب بساطت و چه بحسب تركب و ليكن تباهترين آن انواع سه نوع است:
اول حيرت