اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٣٦ - فصل دهم در معالجه امراض نفس و آن بر ازاله رذايل مقدر بود
دوم جهل بسيط
سوم جهل مركب
و نوع اول از قبيل افراط بود
و نوع دوم از جنس تفريط
و نوع سوم از جهت ردائت، علاج حيرت
اما حيرت از تعارض ادله خيزد در مسائل مشكله و عجز نفس از تحقيق حق و ابطال باطل و طريق ازاله اين رذيلت كه مهلكترين رذايل باشد آنست كه اول تذكر اين قضيه از قضاياى اولى كه جمع و رفع نفى و اثبات در يك حال محال بود ملكه كند تا بر اجمال در هر مسئله كه در آن متحير باشد حكم جزم كند بفساد يكطرف از دو طرف متعارض بعد از آن تتبع قوانين منطقى و تصفح مقدمات و تفحص از صورت قياس باستقصاء بليغ و احتياطى تمام در هر طرفى استعمال كند تا بر موضع خطاء و منشاء غلط وقوف يابد و غرض كلى از علم منطق خاصه كتاب قياسات سوفسطائى كه بر معرفت مغالطات مشتمل است علاج اينمرض است.
علاج جهل بسيط، حقيقت اين جهل آن بود كه نفس از فضيلت علم عارى باشد و باعتقاد آنكه علمى اكتساب كرده است ملوث نه و اين جهل در مبدء مذموم نبود چه شرط تعلم آنست كه اين جهل حاصل باشد از جهت آنكه آنكس كه داند يا پندارد كه ميداند از تعلم فارغ باشد و فطرت نوع انسان خود بر اين حالت بود.
اما مقام نمودن بر اين جهل و حركت ناكردن در طريق تعلم مذموم باشد و اگر بدان راضى و قانع شود به تباهترين رذيلتى موسوم گردد و تدبير علاج آن بود كه در حال مردم و ديگر حيوانات تأمل كند تا واقف شود كه فضيلت انسان بر ديگر جانوران بنطق و تميز است و جاهل كه