اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٣ - قسمت سعادت
چنانكه گفته آمد در مثل بينا و نابينا كه از جاده منحرف شوند تا در چاه افتند هرچند در هلاكت مشاركت دارند اما بينا ملوم است و نابينا مرحوم پس ظاهر شد كه سعادت انسان مادام كه انسانست در دو مرتبه است: مرتبه اول از شايبه آلام و حسرات مستخلص نبود چه بسبب حرمان از درجه اقصى و چه از جهت اشتغال بخدايع طبيعى و زخارف حسى پس اين سعادت بحقيقت ناقص باشد و سعادت تام اهل مرتبه دوم را بود كه از اين معانى خالىاند و باستتاره انوار الهى و استفاضه آثار نامتناهى حالى و هركه بدان منزلت رسيد بنهايت مدارج سعادت رسيده باشد.
پس او را نه بفراق محبوبى مبالات افتد و نه بر فوات لذتى يا نعمتى تحسّر نمايد بلكه جملگى اموال و مآثر و خيرات دنياوى تا بدن او كه نزديكترين چيزها است بدو وبالى باشد بر او و نجات و خلاص از آنرا بزرگترين عطيتى شمرد و اگر اندك تصرفى كند در مواد فانى بحسب ضرورت اين بنيه باشد كه مربوط است بدو و او را در انحلال و ازاله آن مجال و اختيارى نه پس از او بخلاف آنچه مقتضاى اراده و مشيت بارى عز و علا بود چيزى صادر نشود و مخادعت طبيعت و مخالفت هوا و شهوت را در او اثرى صورت نبندد پس نه از فقد محبوبى اندوهگين شود و نه بر فوت مطلوبى جزع و فزع نمايد و نه بظفر بر مرادى اهتزاز كند و نه بادراك ملايمى منبسط گردد.
و در فصلى از كتابى كه حكيم ارسطاطاليس را است در فضايل نفس و ابو عثمان دمشقى از يونانى بعربى نقل كرده است باحتياطى هرچه تمامتر و استاد ابو على آن فصل را بعينه در كتاب الطهارة ايراد كرده اشارتى ظاهر است بدين دو حال و در اينجا آن فصل همچنان بپارسى نقل كرده شد و آن اينست: