اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٦ - فصل چهارم در بيان آنكه انسان اشرف موجودات اين عالمست
ببرند يا آفتى بدلش رسد يا در آب غرق شود هم شبيه است ببعضى از ايشان و بعضى از اصحاب فلاحت خاصيتى ديگر ياد كردهاند درخت خرما را از همه عجبتر و آن آنست كه درختى ميباشد كه ميل ميكند بدرختى و بار نمىگيرد از كشن هيچ درختى ديگر جز از كشن آندرخت و اين خاصيت نزديكست بخاصيت الفت و عشق كه در ميان ديگر حيوانات است بر جمله امثال اين خواص بسيار است درين درخت و او را يك چيز بيش نمانده است تا بحيوان رسد و آن انقلاع است از زمين و حركت در طلب غذا و آنچه در اخبار نبوى عليه السلام آمده است كه درخت خرما را عمه نوع انسان خوانده است آنجا كه فرموده «اكرموا عمتكم النخله فانها خلقت من بقية طين (طينة خ ب) آدم» همانا كه اشاره بدينمعنى باشد و اينمقام غايت كمال نباتات است و مبدء اتصال بافق حيوانات و چون از اينمرتبه بگذرد در مراتب حيوانى بود كه مبدء آن بافق نبات پيوسته بود مانند حيواناتيكه چون گياه تولد كنند و از تزاوج و توالد و حفظ نوع عاجز باشند چون كرمان خاك و بعضى از حشرات و جانورانيكه در فصلى از فصول سالبسال پديد آيند و در فصلى ديگر مخالف آنفصل نيست شوند و شرف ايشان بر نباتات بقدر قوتست بر حركت ارادى و احساس تا طلب ملايم و جذب غذا كنند و چون از اين مقام بگذرد بحيواناتى رسد كه قوت غضبى در ايشان ظاهر شود تا از منافى احتراز نمايد و آن قوت نيز در ايشان متفاوت بود و آلت هر يكى بحسب مقدار قوت ساخته و معد بود و آنچه بدرجه كمال رسد در آن باب بسلاحهاى تمام كه بعضى بمنزله نيزهها باشد چون شاخ و سرون و بعضى بمثابه كاردها و خنجرها چون دندان و مخلب و بعضى بمحل تير و دبوس چون سم و آنچه بدان ماند و بعضى بجاى زوبين و تير چون آلات رمى كه در بعضى مرغان و غير آن بود ممتاز باشند و آنچه آن قوت در آن ناقص باشد بديگر اسباب دفع چون