اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٠٩ - فصل اول در سبب احتياج خلق بتمدن و شرح ماهيت و فضيلت از نوع علم
يكديگر بتكافى و تساوى قيام نمايد.
پس اختلاف صناعات كه از اختلاف عزايم صادر شود مقتضى نظام بود چه اگر همه نوع بر يك صناعت توارد نمودندى محذور اول بازآمدى از اين جهت حكمت الهى اقتضاى تباين همم و آراى ايشان كرد تا هريكى بشغلى ديگر رغبت نمايند بعضى شريف و برخى خسيس و در مباشرت آن خورسند و خوشدل باشند.
و همچنين احوال ايشان در توانگرى و درويشى و كياست و بلادت مختلف تقدير كرد كه اگر همه توانگر باشند يكديگر را خدمت نكنند و اگر همه درويش باشند همچنين در اول از جهت بىنيازى از يكديگر و در دوم از جهت عدم قدرت بر اداى عوض خدمت يكديگر.
و چون صناعات در شرف و خساست مختلف بود اگر همه در قوت تميز متساوى باشند يكنوع اختيار كنند و ديگر انواع معطل ماند و مطلوب حاصل نيايد.
اينست آنچه حكماء گفتهاند «لو تساوى الناس لهلكوا جميعا» و ليكن چون بعضى بتدبير صائب ممتاز باشند و برخى بفضل قوت و جمعى بشوكت تمام و گروهى بفرط كفايت و قومى از تميز و عقل خالى بمثابه آلات و ادوات اهل تميز و همه كارها بر اين وجه كه مشاهده مىافتد مقدر گردد و از قيام هريك بمهم خويش قوام عالم و نظام معيشت بنى آدم بفعل آيد و چون وجود نوع بيمعاونت صورت نمىبندد و معاونت بىاجتماع محال است.
پس نوع انسان بالطبع محتاج بود باجتماع و اين نوع اجتماع را كه شرح داديم تمدن خوانند و تمدن مشتق از مدينه بود و مدينه موضع