اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٢٦ - فصل نهم در حفظ صحت نفس كه آن بر محافظت فضايل مقصور بود
پس چون نسبت هر حيوانى با قوت خاص او چون نسبت ديگر حيواناتست با اقوات ايشان و هريكى بر آنقدر كه بحفظ بقاى ايشان وفا كند قانع و خوشدلاند مردم نيز كه بسبب مساهمت ايشان در نفس حيوانى بغذا محتاج شده است بايد كه در اقوات و اغذيه هم بدينطريق نگرد و آنرا بر ثقلى كه باخراج و دفع آن احتياج دارد در باب ضرورت فضل و مزيتى ننهند و اشتغال عقول بتجهز اطعمه و افناى اعمار در تمتع بدان همچون تكاسل و تقاعد از طلب مقدار ضرورى قبيح شمرد و يقين داند كه تفضل ماده دخل بر ماده خرج و استحسان سعى جميل در يكى از هردو بدون ديگر يكى از مقتضيات طبع است نه از روى عقل چه طبيعت را بماده دخل از جهت آنكه بدل ما يتحلل از او حاصل خواهد كرد فضل عنايتى است و از آنروى كه ماده دخل بر چيزىكه جزوى از بدن خواهد شد مشتمل است آنرا ملايم ميشمرد و ماده خرج را چون صلاحيت اين معنى از او زايل شده است و بسبب استفراغ موضع و خالى كردن جايگاه بدل نفى ميكند و متنفر ميشود و تتبع عقل طبع را در اينمعنى هم از جنس استخدام اخس اشرف را باشد چنانكه بارها گفتيم.
و بايد كه حافظ صحت نفس تهيج قوت شهوت و قوت غضب نكند در هيچ حال بلكه تحريك ايشان با طبيعت گذارد و غرض از اين آنست كه بسيار بود كه بتذكر لذتى كه در وقت راندن شهوتى يا در حال رفعت رتبتى احساس كرده باشد شوقى باعاده مثل آن وضع اكتساب كند و آن شوق مبدء حركتى شود تا رويت را در تحصيل آنمعنى كه مطلوب شوق بود استعمال بايد كرد و قوت نطق را در ازاحت علت نفس حيوانى استخدام نمود چه توصل بمقصود جز بر اين وجه صورت نبندد و اينحال شبيه بود بحال كسى كه ستورى تند يا سگى درنده را تهييج كند پس بتدبير خلاص