حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٤
میگویند : ما ثابت کردیم و دیگران هم قبول دارند که طبیعت هر جا که بخواهد مؤثر باشد در فعل خود نیازمند به اوضاع خاص است . یعنی چه ؟ توضیح اینکه : اثر طبیعت را در ماده خودش در نظر نگیرید ، اثر طبیعت را در غیر خودش در نظر بگیرید ، مثلا آتشی میخواهد چیز دیگری را بسوزاند ، مغناطیس میخواهد آهن را جذب کند ، آیا فی ای وضع اتفق ، اثر میکند ؟ یعنی آتش در هر جا و هر شرائطی میسوزاند ؟ یا نه ، وضع و شرائط مخصوص لازم است . تا تلاقی و اتصالی و وضع و محاذاتی میان دو شیء برقرار نشود ، چنین چیزی محال است . بعد میگوییم به چه برهان این را میگویید ؟ میگویند به این برهان که : اگر جسم در تأثیر که ایجاد است بینیاز از وضع و محاذاتی باشد لازمهاش این است که در وجود هم بینیاز از وضع و محاذات باشد . چون ایجاد فرع وجود است ، و چون شیء در وجود نیازمند به ماده است در ایجادش هم نیازمند به ماده است ، و چون در ایجاد هم نیازمند به ماده است ، پس باید میان فاعل و منفعل وضع و محاذات مخصوص و نسبت مخصوص برقرار بشود . میگوید : وقتی میان فاعل طبیعی و منفعل آن وضع و محاذات مخصوص شرط است ، طبق قاعده عقلی که استثناء پذیر نیست ، اگر بخواهد در ماده خودش اثر بکند ، لازم میآید اول میان خودش و خودش وضع و نسبت مخصوص برقرار بشود بعد اثر بکند . در صورتی که شیء خودش با خودش که نمیتواند وضع و نسبت مخصوص داشته باشد . چون فاعل در همان وضع است که منفعل هم در همان جا است . پس ثابت شد فاعل طبیعی اگر بخواهد علت طبیعت خودش باشد ، لازم میآید در تأثیر و فاعلیتش نیاز به شرائط و وضع و محاذات نداشته باشد و مستغنی از ماده باشد ، و استغناء در ایجاد مستلزم استغناء در وجود است . به این دلیل است که گفتیم اگر طبیعت در خودش اثر بگذارد ، لازم میآید بینیاز از ماده باشد ، و حال آنکه بطور قطع طبیعت در وجودش بینیاز از ماده نیست .