حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥
متعدد غیر متناهی و بلکه انواع متعدد غیر متناهی انتزاع میشود . یعنی آن وجود سیال منشأ انتزاع افراد غیر متناهی میشود ، نه موضوع . اگر وجود حقیقتی ماوراء ماهیات نداشته باشد ، موضوع نمیتواند به این ماهیات وحدت بدهد ، بلکه لازم میآید این موضوع در زمان متناهی و در مسافت متناهی انواع غیر متناهی بالفعل از مقوله داشته باشد ( کون المراتب فی الاشتدادی انواعا استنار للمرادی ) . پس اصالت وجود آن مقوله است که این مطلب را تصحیح میکند ، از موضوع کاری در این جهت ساخته نیست . حال که مطلب از این قرار است ، همین مطلب در حرکت جوهریه نیز مشکل را حل میکند . شما خیال کردید چون معنای حرکت در مقوله این است که کون المتحرک فی کل آن فرد من المقوله ، این سبب میشود که موضوع باید وجود داشته باشد تا مسأله درست بشود . نه ، اصالت وجود ما فیه الحرکه این را تصحیح میکند . بنابر اصالت الوجود ، این وجود سیال جوهری است که مناط انتزاع افراد غیر متناهی و انواع غیر متناهی است . علی هذا ما میگوییم : اصلا دلیلی نداریم و برهانی اقامه نشده است که هر حرکتی نیازمند به موضوعی است که آن موضوع غیر از ما فیه الحرکه باشد . به یک اعتبار دیگر هر حرکتی نیازمند به موضوع است ولی در حرکت جوهریه موضوع حرکت و ما فیه الحرکه یکی است ، مثل وجود و موجود ، و در حرکات دیگر موضوع حرکت و ما فیه الحرکه دو تا است . پس اشکال به این شکل جواب داده میشود و ما نیازی نداریم که کوشش بکنیم برای اثبات موضوعی غیر از ما فیه الحرکه ، که مرحوم آخوند در اینجا تلاشش فعلا برای چنین چیزی است . ایشان با این بیان ، خودشان را مستخلص کردهاند از اینکه بخواهند کوششی بخرج بدهند و موضوع باقی مستمر پیدا کنند . ضرورتی ندارد که در پی موضوع باقی مستمر باشیم ، بلکه روی مسلک خود مرحوم آخوند باید هم چنین بگوییم که ما در هیچ جا محتاج به موضوع باقی مستمر نیستیم . در بعضی موارد محتاج به موضوعی غیر ما فیه الحرکه نیستیم ، مثل