حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٩
زمان مقدار حرکت است . مرحوم آخوند بعد از این میفرمایند : حال که ما یک کون مقداری در عالم داریم که مقدار حرکت است ، به دلیل اینکه این کون مقداری خودش نمیتواند شدت و ضعف پیدا کند و حتی نمیتواند مبدأ داشته باشد و منتهی داشته باشد ، به همین دلیل قابل این کون مقداری نمیتواند هر جسمی باشد ( فصل قبل را هم برای مقدمه اینجا ذکر کردهاند ) . اجسام عنصری نمیتوانند راسم زمان باشند ، جسم غیر عنصری باید راسم زمان باشد . هر فاعلی و هر علتی در عالم نمیتواند علت این کون مقداری باشد ، یعنی علت طبیعی نمیتواند و علت نفسانی و علت عقلانی میخواهد ، که اینها در باب افلاک به آن قائل هستند . همه شواهد و خود این برهان و نیز حرفهائی که بعد میزنند دلالت میکنند که این تقریر غیر از آن تقریری است که ما قبلا کردیم و در این جلسه نیز آن را مطرح کردیم . البته تقریری که ما کردیم بهتر است از تقریر قدما . ولی اینکه آقای طباطبائی میفرمایند این خود دلیل است بر اینکه به عدد حرکات عالم زمان وجود دارد ، از تقریر قدما استنباط نمیشود ، از تقریری که ما کردیم استنباط میشود . ایشان تقریری که در ذهن داشتهاند و خودشان به آن تقریر معتقد بودند ، آن تقریر را در نظر گرفتهاند و بعد چنین نتیجهای را گرفتهاند . تقریر قدما که در " شرح هدایه " و " شفاء " و کتابهای میرداماد و در جاهای دیگر است غیر از تقریر ما است . البته بعدا خواهیم گفت که : خود مرحوم آخوند خلاف این را میگوید . همانطور که گفتیم یکی از براهین ایشان در حرکت جوهریه از راه زمان است . در اواخر جلد سوم ، یعنی اواخر الهیات بالمعنی الاخص ، با مقدماتی که ذکر میکنند حرف اینجا را رد میکنند و میگویند : این حرف بیمعنی است که معنی زمانی بودن اشیاء این است که زمان در بیرون اشیاء باشد . اگر مثلا این درخت زمانی است به این معنی نیست که زمان در بیرون این درخت وجود دارد و یک حرکت فلکی است که یک مقداری دارد و معنی زمانی بودن این حرکت این باشد که سکون و