حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠١
شأنه الحرکه [١] کما مر ، و لکن لا یکون الا جسما أو جسمانیا [٢] و کل
ما من شأنه أن یتحرک فاذا لم یوجد حرکته فاما لعدم علته أو لعدم شیء من
أحوال علته أو شرائطها التی بها تصیر محرکه ، فاذا وجدت الحرکه فلحدوث
عله محرکه . و الکلام فی حدوث العله للحرکه کالکلام فی حدوث تلک الحرکه
و هکذا الی لا نهایه . فالاسباب المترتبه ان [٣] وجدت مجتمعه معا أو
متعاقبه علی التوالی و کلاهما محال عندنا و عند محققی الفلاسفه .
أما الاول فلقواطع البراهین کالتطبیق و التضایف و برهان الحیثیات و
برهان ذی الوسط و الطرفین و غیرها . و مع ذلک فجمیعها بحیث لا یشذ عنها
شیء حادثه لابد لها من عله حادثه [٤] .
و اما الثانی [٥] فلان کل واحد منها لو کان موجودا فی آن واحد بالفعل
یتلو بعضها بعضا یلزم تتالی الانات و تشافع الحدود ، و ستعلم استحالته فی
نفی الجواهر الفرده [٦] و
> ظرف عدم ، آن را مثلا ممتنع یا واجب بدانیم و در ظرف وجود ، ممکن . و این میشود انقلاب که ذلک مستحیل . [١] در اینجا دیگر آن بحثهای فصل شانزدهم را تکرار نمیکنند که : اگر امکان موجود است ، یا قائم به ذات است یا قائم به غیر و چون نمیتواند قائم به ذات باشد پس قائم به غیر است و اگر قائم به غیر بود پس موضوع میخواهد . این مطلب را مفروض گرفتهاند و تکرار نمیکنند همین مقدار میگویند که موضوع امکان باید شأنیت حرکت را داشته باشد و چنین چیزی جسم است . [٢] پس باید قبول بکنیم که عالم قبل از اینکه زمان وجود پیدا کند ، در یک وضع غیر زمانی بوده است . ولی فعلا به این جهت کاری نداریم . [٣] اگر به جای " ان " لفظ " اما " آورده بود بهتر بود . [٤] یعنی فرضا که " وجود علل غیر متناهی حادث " محال نیست ، در عین حال مشکل سرجای خود باقی است . [٥] و اما دوم اینکه بگوئیم اسباب مترتبه متعاقبه نه مجتمع . یعنی علت نسبت به معلول در زمانی متقدم قرار داشته باشد . [٦] جوهر فرد در اصطلاح اینها جزء لا یتجزای متکلمین است .