حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٧
نحو تخلخل و تکاثف ، توقف بر نقل و انتقال در طبیعت دارد . یعنی یک موجود نامی که نمو میکند ، جزئی از ماده را جذب در خود میکند و در خود تبدیل و حل میکند و بعد جزء او میشود ، بطور جزء واقعی ، یعنی مجموعا یک واحد متصل میشوند . در حسابهای امروز ، قدر مسلم این است که یک دگرگونی واقعی و کیفی پیدا میکند و ماده بیجان تبدیل به ماده آلی و جاندار میشود . ولی تا یک ماده دیگری نباشد که موجود نامی آن را به خود منتقل نکند و یک نوع نقل مکانی ندهد ، امکان اینکه این را تبدیل به خودش بکند نیست . همچنین است در موجودهای متحرک بالاراده مثل حیوان و انسان . مثلا اگر بچهای رشد میکند ، یک غذائی از خارج هست که یا بچه به طرف آن حرکت میکند و یا غذا به طرف بچه میرود یا هر دو . یعنی اگر اجزاء عالم ، یک دفعه راکد و ساکن بشوند و هیچ حرکت مکانی در عالم نباشد ، حرکتهای نامی هم متوقف میشوند ، چون تا ماده از جائی به جائی منتقل نشود قابل تبدیل شدن به نامی نیست . پس هر جا که حرکت کمی نموی باشد باید حرکت أینی هم باشد . ذبول هم به همین نحو . یعنی در ذبول هم چیزی از شیء نامی جدا میشود ، و از آن منتقل میشود تا ذبول تحقق مییابد ، نه اینکه در خود آن شیء معدوم شود . در نوع دوم از حرکتهای کمی ، یعنی تخلخل و تکاثف نیز حرکت أینی و نقل مکان هست . در وجود تخلخل و تکاثف حقیقی تردید هست ، قدما قائل به وجود آن هستند . تخلخل یعنی بر حجم یک جسم بدون آنکه از خارج تغذی بکند افزوده میشود و تکاثف یعنی بدون آنکه جزئی از آن خارج بشود از حجمش کاسته میشود . مثلا یک مقدار هوای معین که در یک فضا هست ، اگر از آن مقداری بیرون کشیده شود ، بر حجم باقیمانده افزوده میشود ، بدون اینکه از خارج چیزی به آن اضافه بشود ، و اگر به اندازه یک سر سوزن هم هوا باقی بماند حجم همان هوا به اندازه حجم هوای قبل از بیرون کشیده شدن ، میشود ، و خلاء یعنی خالی شدن کامل فضا از هوا ممکن نیست . یعنی همه اجزای عالم یک قابلیت انبساط حقیقی و