حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤
مقهوریت حالتی شبیه حالت اکراه و اجبار را دارد که طبیعت بر خلاف مقتضای خودش تحت تسخیر نفس عمل میکند ؟ و یا اینکه نه ، در حالیکه مسخر نفس هست ، جنبه کره و اجبار در اینجا معنی ندارد . یعنی عملش صد در صد طبیعی میشود و بطور طبیعی انجام میگیرد . به این مطلب باید توجه داشته باشید که در باب علت و معلول ، از جمله تقسیماتی که کردند یکی همین تقسیم است که علتها ، یا علت طبعی است و یا علت قسری . از ناحیه معلول هم که حرکت است ، تقسیم میکنند و میگویند حرکت یا طبعی است یا قسری ، از ناحیه فاعل اگر باشد گفته میشود فاعل بالطبع و فاعل بالقسر . فاعل بالطبع ، یعنی اینکه فعل فاعل به مقتضای ذات خودش است . یعنی اگر او را رها کنیم و هیچ عامل دیگری دخالت نکند ، او این کار را انجام میدهد ، عامل بالقسر این است که فاعل کاری را انجام میدهد ولی در تحت اجبار عامل بیرونی مثال معروف آن چنین است : اگر سنگ را به هوا پرتاب کنیم ، بطور طبع به طرف مرکز زمین میآید ، ولی بالا رفتنش به قسر و با فشار نیروی خارجی است ، و اگر چنین نیروئی نباشد ، به طبع خودش بالا نمیرود . بعد حکما به یک نوع فاعلیتی رسیدند که دقیقتر است ، و آن فاعلیت بین بین است ، نه میشود آن را طبعی گفت و نه قسری ، آنرا اصطلاحا فاعلیت بالتسخیر میگویند که ظاهرا تا زمان شیخ از آن دو فاعلیت تفکیک نشده بود . در فاعلیت بالتسخیر ، فاعل از یک طرف کارش شبیه فاعل بالقسر است ، یعنی یک قوه ما فوق وجود دارد که اگر آن قوه نبود این فاعل آن کار را انجام نمیداد . ولی از جهت دیگر شبیه فاعل بالطبع است و آن جهت اینکه الان که اتصال پیدا کرده است با قوه ما فوق ، حالتش عوض شده است ، به این معنی که الان که با او متحد شده است این چنین نیست که مثلا با یک ضربه خارجی چنین میکند ، بلکه در حال اتصال با او ، با او هماهنگ است . گاهی افرادی پیدا میشوند که مقهور اراده افراد دیگر