حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٧
حاضر ذکر کرده این است که در " شفاء " نیز در ذیل بحث " لا یتقدم علی الزمان الا الباری " بحث " ربط حادث به قدیم " آمده است . این استدلال که در اینجا به صورت رد نظریه متکلمین در باب مسبوق بودن زمان به عدم قبلی آورده میشود ، عین همان استدلالی است که در ربط حادث به قدیم به شکل دیگری مطرح میشود . در باب ربط متغیر به ثابت هم گفتیم و وعده دادیم که در ربط حادث به قدیم مفصلتر بحث کنیم . و انشاء الله شاید چنین توفیقی هم پیدا بکنیم . ربط حادث به قدیم یک مسئله مشکل و معضلی در فلسفه است . صورت مسأله این است که از طرفی میگوئیم انفکاک معلول از علت تامه محال است ، اگر بگوئیم علت تامه وجود دارد محال است که معلول وجود پیدا نکند . با این مقدمه تکلیف حادثها در این عالم چه میشود ؟ این حتی توقف هم ندارد که ما قائل به واجب الوجود بالذات ( به این معنی که قائل هستیم ) بشویم یا نشویم . به هر حال حادثهای عالم روی این قاعده چه تکلیفی پیدا میکنند ؟ لازم نیست همین زمان را مورد بحث قرار دهیم . یک امری مثلا زید حادث را مورد بحث قرار میدهیم . فرضا در این " آن " الف حادث شد ، میگوئیم چرا در این " آن " حادث شد ؟ چرا در " آن " ها و زمانهای قبل بوجود نیامد ؟ آیا علت تامهاش در زمان قبل وجود داشت و وجود پیدا نکرد ؟ یا علت تامهاش وجود نداشت ؟ اگر علت تامهاش وجود داشت که محال بود وجود پیدا نکند ، چون انفکاک معلول از علت تامه محال است . ناچار باید گفت علت تامهاش وجود پیدا نکرده ، و اگر جزء علل آن وجود داشته ولی علت تامه وجود نداشته است ، میرویم سراغ علت تامه ، یا میرویم سراغ آن جزء علتی که وجود نداشته است ، میگوئیم اینکه در این " آن " حادث شد برای این بود که علتش در این " آن " تمام شده است ، و به عبارت دیگر جزء اخیر علت تامهاش در این " آن " حادث شده است . میگوید ، نقل کلام میکنیم به آن جزء اخیر علت تامه ، آن چرا در این " آن " حادث شد و در هزار سال قبل