حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٩
و از وجهه دیگر متغیر ، از وجهه ثابت مرتبط است با ثابتها یعنی ازلیها
، و از وجهه متغیرش مرتبط است با عالمی که متغیر است . مرحوم آخوند در
آنجا خواهد گفت که : حرکت خودش یک حقیقت نیست که صلاحیت داشته باشد
که رابط میان حادث و قدیم باشد . بلکه چیزی باید وجود داشته باشد که
حرکت صفت آن باشد ، یعنی آن امری که حرکت از لوازم آن است و از آن
انتزاع میشود و آن طبیعت است . پس رابط میان حادث و قدیم طبیعت
جوهری است . و حرکت بما هو حرکت شایستگی رابط بودن را ندارد [١] .
این مطلب را اگر قبول کنیم ، مهمترین تعریفی که برای حرکت کردند و از
ارسطو و بوعلی منقول است و خود مرحوم آخوند هم قبول کردند ، از این نظر
مورد خدشه واقع میشود . آنجا حرکت را این جور تعریف کردند : " کمال
أول لما بالقوه من حیث انه بالقوه " در این تعریف حرکت خودش امری
است که حادث و کمال است ، و امر بالقوهای به واسطه حرکت به فعلیت
میرسد . ولی در اینجا چنین اعتبار شده است که حرکت خودش چیزی نیست و
انتزاع از چیز دیگر است .
این اختلاف تعبیر ، به تفصیل در فصل ربط حادث به قدیم بررسی میشود .
در حرکت چه چیزی از قوه به فعل میرسد ؟
یک ناهماهنگی که در خود این فصل وجود دارد اینست که این جمله را مرحوم آخوند در کتابهای مختلف و در موارد متعددی از " اسفار " بیان کرده است که تجدد و ما به التجدد و شیء متجددی داریم . در بعضی جاها ما به التجدد را بر مقولهای که حرکت در آن است اطلاق میکند یعنی آن چیزی که خارج میشود از قوه به فعل . و در بعضی از تعبیراتش با موضوع منطبق میکند .[١] این را باید به ذهن بسپاریم تا بعدها که به مطلب خلاف آن برخورد کردیم یادمان باشد ، چون این حرفی را که در اینجا میزند با حرفهای دیگر مرحوم آخوند هم آهنگ نیست . مثل خیلی حرفهای دیگر که در بسیاری جاها گفته است .