حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٩
آیا کارهای طبیعی که در بدن صورت میگیرد و ما اصطلاحا آنها را کارهای غیر
اختیاری مینامیم ، اینها واقعا صد در صد طبیعی است ؟ یعنی هیچ نحو
ارادهای از نفس تعلق نگرفته است ؟ چون فعل اگر فعل نفس باشد مساوی
است با ارادی بودن . بیاییم همین جور که امروزیها میگویند بگوییم که ما
یک سلسله کارهای نفسانی در بدن داریم که همین کارهای اختیاری است و یک
سلسله کارهای طبیعی داریم . و فلسفه دکارت بر همین اساس است .
اگر ما قائل بشویم که حرکات اعضائی از قبیل قلب مستقل از نفس و روح
انجام میگیرد ، همان ثنویت دکارت را پذیرفتهایم . آیا امثال مرحوم
آخوند به چنین ثنویتی قائل هستند ؟ نه ، مرحوم آخوند یک حرفی دارد که
حرف بسیار بسیار شریف و عمیقی است و آن اینکه : هیچ کاری از کارهای
طبیعی در حوزه بدن صورت نمیگیرد مگر به اراده نفس . عمل قلب همان
اندازه ارادی است که حرف زدن ما ارادی است ، ولی اراده نفس به حرکات
طبیعی احدی التعلق است . یعنی یک اراده ثابت پیوسته غیر متغیر . و فرق
آن با اراده در کارهای اختیاری این است که اراده در این کارها احدی
التعلق نیست و متغیر است ، گاهی اراده شیء و گاهی اراده ضد آن و گاهی
چیز دیگر . ولی اگر ما در کارهائی مثلا راه رفتن وضع موجود را نمیداشتیم و
یک اراده از اول عمرمان تا به آخرش به راه رفتن تعلق گرفته بود ، مثل
همان حرکت قلب میشد .
ممکن است کسی بگوید شما چه دلیلی بر این مطلب دارید ؟ شاید همان طوری
باشد که دکارت میگوید .
[١] دکارت میگوید حساب بدن انسان از روان انسان جدا است ، بدن انسان مثل یک ترکیب طبیعی مادی است که مستقل از نفس است . نفس انسان آن چیزی است که فکر و اراده میکند ، همین ارادهای که ما میشناسیم . هر کاری که از حوزه اراده و اندیشه نفس بیرون باشد از حوزه نفس بیرون است . پس بدن برای خودش استقلالی دارد ، کما اینکه روح برای خودش استقلال دارد از بدن . رابطهشان مثل رابطه راکب و مرکوب یا نا خدا و کشتی است .