حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٠
مرحوم آخوند در رد قول متکلمین میگوید اگر زمان مسبوق به چنین عدمی باشد ، در ظرف آن عدم متقدم بر وجود که شما قائلید ، آیا زمان امکان وجود داشت یا نداشت ؟ اگر بگوئید در آن ظرف عدم ، امکان وجود نداشت ، نقطه مقابل امکان - اگر امکان را خاص فرض بگیریم - وجوب و امتناع است . اگر وجوب داشت ، باید وجود داشته باشد . ناچار منظورتان از امکان و اینکه میگوئید امکان نداشت ، امکان عام است که در مقابل امتناع است . اگر بگوئید امتناع داشت ، لازم میآید که زمان در ظرف عدم خودش ممتنع الوجود باشد و در ظرف وجودش امکان وجود پیدا کرده است . معنای این ، انقلاب ذات است . در بحث مواد ثلاث ثابت شده است که از یک ذات ، ضرورت وجود ( اگر واجب الوجود باشد ) ، امتناع وجود ( اگر ممتنع الوجود باشد ) و امکان وجود ( اگر ممکن الوجود باشد ) غیر قابل تخلف است . یعنی محال است که یک ذات ممکن الوجود بالذات ، واجب الوجود بالذات بشود یا ممکن الوجود بالذات ممتنع الوجود بالذات شود . پس اگر شیئی ممکن الوجود بالذات است ، در هر اعتباری ممکن الوجود بالذات است ، در ظرف عدم خودش هم ممکن الوجود بالذات است . اگر انسان امروز موجود است و در یک میلیون سال پیش موجود نبوده است ، آن ظرف عدم انسان است ، انسان در ظرف عدم خودش هم ممکن الوجود بوده است ، نه اینکه در آن ظرف ممتنع الوجود بوده است و بعد ممکن الوجود شده است . انقلاب ذاتی محال است . سلمنا که در ظرف عدم خودش هم ممکن الوجود بوده است . اگر قبول کنیم این مطلب را آن وقت این حرف پیش میآید که این امکان وجود ، یک امر قائم بذات بوده یا یک امر قائم بغیر ، بعنوان صفتی که این صفت تعلق دارد به غیر ؟ اگر بگوئید که این قائم بذات بود ، جوابش همان است که قبلا گفتیم که این امکان نمیتواند به صورت یک جوهر موجود باشد . اگر بصورت یک جوهر وجود داشته باشد ، الان هم باید بصورت یک جوهر در کنار شیء موجود باشد ، مسلما این امکان حالت یک صفت را دارد و آن هم از اضعف صفات از قبیل اضافات . پس اگر این