حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣
موضوع و ما فیه الحرکه یک امتیازی قائل شویم ولو امتیاز به همین صورت که در اینجا گفتیم باشد . حتی در آخر بیانش گفت در حرکت غیر کمیه هم باید همین را بگوئیم . یعنی همانطور که در حرکت کمیه باید موضوعی فرض کنیم که آن موضوع متلبس است به ما فیه الحرکه ولی بنحو ابهام ، در حرکت کیفی هم باید موضوع را چیزی بدانیم که متلبس است به همان کیفیت بنحو ابهام . چون در آنجا چارهای نداشته است جز اینکه مطلب را به نحوی حل کند و حل آن نیز از آن طریق بود که بیان کردند و بعد مماشاه للقوم گفته است که عین این مطلب در حرکت جوهریه نیز قابل پیاده کردن است . یعنی اگر خیلی اصرار دارید که در باب حرکت جوهریه حتما باید موضوعی غیر از ما فیه الحرکه در نظر گرفته شود ، میگوئیم هر چه در جای دیگر میگوئید همان را ما در اینجا میگوئیم . در واقع دارد جواب قوم را میدهد که هر چه شما در باب حرکات کمیه میگوئید عینا همان را در باب حرکت جوهریه و بلکه در حرکات کیفیه نیز باید گفت ، نه از باب اینکه نیاز به این مطلب بوده است که حتما در باب حرکت جوهریه باید به نحوی یک موضوعی غیر از ما فیه الحرکه فرض بکنیم . پس مطلب نهائی و اخیر همین است که در اواخر کلمات مرحوم آخوند آمده است و آن اینکه : اصلا اگر ما باشیم و حرکت جوهریه ، هیچ ضرورتی اقتضا نمیکند که قائل به یک موضوع باقی باشیم . در بحث موضوع گفتیم که سه وجه برای نیاز به موضوع ذکر شده [ که هیچکدام در حرکت جوهریه جاری نیست ] . بله ، اگر مقصود شما از موضوع معنای اعم باشد ، و آن اینکه : هر حرکتی نیازمند به مادهای هست که قبول بکند حرکت را ، چون حرکت قوه و فعلیت است ، یک حامل قوهای لازم دارد که آن ماده است ، جواب میدهیم که ماده غیر از موضوع است به آن معنی که ما در باب موضوع میگوییم در ماده ضرورتی ندارد که بقائش را فرض بکنیم . وقتی ماده را بعنوان موضوع فرض میکنیم چارهای نداریم جز اینکه برایش بقاء فرض کنیم و گرنه خود ماده اقتضاء بقاء ندارد ، بلکه