حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٢
آنجا ، خیلی پاکیزه و به تفصیل ذکر کرده است ، و ما ندیدهایم خود ایشان حتی در کتابهای دیگرش و یا کسان دیگر ، به این برهان استدلال کرده باشند و حال آنکه بسیار بسیار برهان محکمی است . در این برهان از راه زمان وارد میشوند . قبلا دو مقدمه ذکر میکنند : مقدمه اول : شیء ، چه در مرحله عقل و چه در مرحله خارج ، اگر متصف به یک صفتی بشود باید در مرحله ذات متصف به عدم آن صفت نباشد . این حرف خیلی حرف درستی هم هست . جسم اگر بخواهد متصف به بیاض بشود ، نمیتواند در مرحله ذات متصف به سواد باشد ، ماهیت اگر در مرحله ذات متصف به عدم باشد محال است قبول بکند وجود را . پس باید در مرتبه ذات لااقل لابشرط از وجود و عدم باشد . این یک مقدمه . مقدمه دوم : هر چیزی که در مرتبه ذات لابشرط است از اینکه متصف به صفتی بشود ، آن صفت برای این شیء به دو نحو متصور است : یکی اینکه آن صفت مقوم ذات آن است ، و دیگر اینکه مقوم ذات آن نیست . یعنی یک وقت نمیشود این شیء را عاری از آن صفت فرض کرد با اینکه در مرتبه ذاتش عاری است و ماهیت آن نسبت به این صفت لابشرط است ، ولی وجودش آمیخته با آن صفت است ، و یک وقت میشود عاری از آن صفت فرض کرد . سپس میگوید : همانطور که جسم در مرحله ذات لابشرط از حرارت و برودت است ، در مرحله تحقق هم هیچ استلزامی ندارد که جسم حتما حار باشد یا بارد ، فرضا هم در خارج جسمی که نه حار است و نه بارد نداشته باشیم ولی چنین نیست که جسم از آن جهت که جسم است اقتضای این دو را داشته باشد . ولی مکان اینجور نیست . یعنی چنین نیست که جسم بتواند بدون مکان متحقق شود و مکان برای آن حکم یک عارض اتفاقی را داشته باشد ، نه این طور نیست ، مکان لازمه وجود جسم است . پس معلوم میشود جسم در مرتبه ذاتش اقتضای مکان را دارد ، نه اینکه زائد بر ذاتش مکان بر آن عارض شده باشد . البته منظور از ذات در