حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٠
در راه وحدت جوهر و عرض . در برهان سوم یک مقدار بیشتر کوشش شده است که این اثنینیت میان جوهر و عرض را از بین ببرد . ولی بر خلاف فلسفه اروپا که به نفع عرض عمل شده است و در وجود جواهر تشکیک شده است ، در این فلسفه بیشتر از عرض مایه گذاشته شده است ، یعنی کم کم به صورت جلوهای از جوهر و یک امری که از مراتب جوهر است در آمد که خودش عنوانی از عناوین جوهر است . یعنی جوهر از سر تا پا جوهر است ، و در عین حال از سر تا پا متکمم و متکیف و . . . است ، نه آن حرف معروفی که گفته میشود مقام عرض یک مقام جدائی است ، و مثلا بیاض است که ابیض بالذات است و جوهر ابیض بالعرض است . نه ، این طور نیست ، این جوهر به تمام وجودش متکمم و متکیف است . این یک قدم بزرگی است در راه یگانگی جوهر و عرض . اینکه مرحوم آخوند صحبت از یگانگی میکند ، معنایش این نیست که بالکلیه نفی عرض بشود . همچنانکه در باب کم به همان معنی که ما گفتیم ، باز به یک معنی برای کم یک شخصیتی قائل هستیم ، اما نه به آن معنی که وجودش در خارج عروض داشته باشد ، بلکه لااقل به صورت تعین جوهر وجود دارد . یعنی جوهر در خارج تعینها دارد ، نه اینکه وجودهائی عارض جوهر شده باشد . تعین شیء بیرون از وجود شیء نیست ، در عین حال عین وجود شیء هم نیست ، چون تعینها عوض میشود ولی خود شیء هست . در عین حال تعین بیرون از آن هم نیست ، مثلا اگر جسم نرمی مثل شمع ، شکلها و تعینهای مختلف پیدا کند ، یک چیز است که تعینهای مختلف پیدا کرده ولی تعینهای گوناگون بیرون از آن جسم نیست . مثلا کروی و یا مکعب که میشود چیزی از بیرون به آن ضمیمه نمیشود ، بلکه خود همان شیء است که به این شکلها در میآید . از کجا تمام کیفیات از این قبیل نباشد ، همچنانکه کیفیت شکلی چنین است . با اینکه این اشکال عوض میشوند و تعینی میرود و تعین دیگر میآید ، ولی جوهری نرفته است که جوهر دیگر بیاید .