حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٧
پس روی برهان فلسفی شیرینی ، یا جوهر است یا عرض . اگر جوهر است که
خوب ، و اگر عرض است باید قائم به جوهر باشد ، چون وجود لغیره دارد و
وجود لغیره داشتن مستلزم استقلال دیگری است ، یعنی اینکه هیچ استقلالی از
خود ندارد و تمام استقلالش در غیر نهفته است ، و لهذا محال است دو شیء
به این معنی وجود لغیره داشته باشند . این مثل اینست که بگوئید دو شیء (
به همان معنی که علیت و معلولیت را میشناسیم ) علت و معلول یکدیگر
باشند ، که تقدم شیء بر نفس لازم میآید . در مورد عرض و موضوع هم همین
طور است ، اگر شیء عرض بود و موضوع داشت دو نسبت مختلف در اینجا
حکمفرما است ، یعنی عرض نیازمند به موضوع و موضوع بینیاز از عرض است
و محال است یک شیء نسبت به شیء دیگر هم نیازمند باشد و هم بینیاز .
پس در باب جوهر و عرض ، از نظر فرنگیها ، عرض وجود دارد چون از
طریق حس آن را مییابیم و کشف میکنیم ، اما جوهر که حس آن را به ما
نمینمایاند ، وجود ندارد . روی برهان فلسفی مطلب برعکس است ، وجود
جوهر مسلم است و وجود عرض قطع نظر از برهان دیگر مشکوک است .
سرنوشت مقولات عشر بعد از ارسطو
یک جریان دیگری ، بطور تدریجی بدون اینکه توجه زیادی جلب کند ، بعدها ، میان خود فلاسفه پیدا شد که بسیاری از این اعراض ، از عرض بودن خودشان> اگر ممکن است وجود ممکن مستلزم وجود واجب است . پس فیلسوف با نظر کلی خودش که به عالم هستی نگاه میکند ، اولین چیزی که برایش ثابت میشود وجود واجب است . وجود ممکن است که مورد بحث و سؤال است . وجود واجب روی این برهان مفروض و قطعی است ، بعد به اشیاء که نگاه میکنیم وقتی میبینیم خواص واجب در آنها نیست ، مثلا محدود ، متغیر و متحرکند ، پس به این دلیل به وجود ممکن پی میبریم . برهان میگوید واجب وجود دارد به طور مسلم ، حس میگوید ممکن هم وجود دارد . پس جهان از واجب و ممکن مرکب است .