حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩١
شیء در ظرف عدم خودش امکان وجود داشته است ، یعنی این امکان مانند یک صفت در ظرف عدم وجود داشته ، حال اگر به صورت یک صفت وجود داشته باشد ، ناچار نیازمند به یک موضوع است . پس باید اینطور بگوئیم که زمان و حرکت قبل از وجود ، امکان وجود داشتهاند و نه وجود ، امکان وجودشان در یک موضوعی وجود داشت . و ما میدانیم که موضوع زمان و حرکت جز جسم چیز دیگری نیست . پس لازمه حرف این آقایان ، اگر قائل به حدوث زمان شویم و بگوئیم زمان حدوث زمانی دارد و حرکت حدوث زمانی دارد ، این است که قبل از آنکه زمان وجود پیدا کند ، اجسام وجود داشته باشند ، یعنی اجسام وجود داشتند ولی زمان وجود نداشت . معنای این سخن این است که عالم یک وضع ما قبل از زمان داشته است . یعنی اجسام بود بدون آنکه زمان وجود داشته باشد . کار نداریم به اینکه این حرف به دلایل دیگری باطل است ، مثل اینکه جرم از زمان غیر قابل انفکاک است ، آن مسئله جداگانهای است . ما فعلا با متکلمین بحث میکنیم . پس لازمه قول متکلمین این شد که عالم در یک وضع ما قبل زمان وجود داشته است . اگر عالم در وضع ما قبل زمان وجود داشته است . یعنی در وضعی وجود داشته که فقط امکان زمان وجود داشته ولی بعد زمان حادث شده است . زمان که حادث شد ، چگونه حادث شد ؟ این دو وضع چرا پیدا شد ؟ چرا در وضع قبلی زمان نبود ؟ یک حادثی که حادث میشود و در ظرف عدمش نبوده است ، در اینجا میپرسیم آیا علت تامه این حادث ، در آن ظرف عدمش بود و با اینکه علت تامهاش در ظرف عدمش بود ، خودش نبود ؟ این که انفکاک معلول از علت تامهاش است که محال است ، ناچار باید بگوئیم علتش یا جزء علتش یا یکی از شرائطش نبوده . پس میگوئیم در ظرف عدمش ، علت تامهاش وجود نداشته و مقارن با حدوثش علتش یا جزء علتش حادث شده است . عینا نقل کلام به خود علت یا جزء علت میکنیم . میگوئیم چرا علت یا جزء علت در ظرف عدم زمان ، در آن ظرف وجود نداشت ؟