حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤
نیست . نظیر حرفی که در باب موجود و وجود میگویند ، که موجود حتما ذات له الوجود باید باشد پس باید خود وجود غیر از ذات موجود باشد ، چون ذات له الوجود نیست ، که جوابش در باب مشتق داده شده است . نظر دیگر این است که چون همه حرکتهایی که قدما قائل بودهاند حرکت در اعراض بوده است ، از جنبه عرض بودنش نیازمند به موضوع است ، نه از جهت اینکه خود حرکت بما هی نیازمند به موضوع است . و به بیان دیگر که این همان بیانی است که آقای طباطبائی در اینجا گفتهاند و حرف بسیار خوبی است : علت اینکه گفتهاند حرکت نیازمند به موضوع است این است که حرکت را این چنین تفسیر کردهاند که معنای حرکت در یک مقوله این است که : أن یکون للمتحرک فی کل آن فرد من المقوله ، و یا در حرکات اشتدادی ، نوع من المقوله . پس وقتی که چیزی حرکت میکند این متحرک در هر آن فردی از ما فیه الحرکه را دارد . وقتی حرکت در " أین " میکند ، یعنی در هر آن " أینی " دارد و هم چنین کیف و مقولات دیگر . پس باید چیزی باشد که در هر آن کیفی و در هر آن " أینی " داشته باشد و اگر " آن چیز " نباشد این أینها و کیفها با یکدیگر بیارتباط هستند . " آن چیز " است که وحدت میدهد به آنها . این بیانی بود که شیخ ذکر کرده بود و مرحوم آخوند هم بعضی جاها گفته است .
اصالت وجود مصحح وحدت حرکت است
ولی مرحوم آخوند بعد از اینکه اصالت وجود را ثابت نمود ، یک حرف بسیار بسیار اساسی زد و آن اینکه : اگر وجود اصیل باشد ، این بیان شما درست است که متحرک در هر آنی فردی و بلکه نوعی از مقوله را دارد . ولی مقوله خودش ماهیت و امر اعتباری است ، ولی متحرک در تمام زمان یک فرد متدرج از آن مقوله را دارد ، یک وجود سیال از آن مقوله را دارد که از آن وجود سیال است که افراد