حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٩
است متجدد و متصرم . اکنون میبینیم همان حرفهائی که در باب حرکت گفتهایم در اینجا میآید . از جهتی واحد و از جهتی کثیر است . وقتی سؤال میشود که آیا زمان وجود دارد یا ندارد ؟ میگوئیم وجود دارد ، و اگر سؤال شود زمان از کی وجود داشته است ؟ فرضا میگوئیم قدیم است و " کی " در مورد زمان معنی ندارد ، زمان همیشه بوده و وجود خواهد داشت . و اگر قائل به حدوث زمان باشیم ، میگوئیم فرضا از یک میلیارد سال پیش وجود داشته و تا یک میلیارد سال دیگر هم وجود خواهد داشت . از این نظر به زمان یعنی این شیء متصل غیر قارالذات به صورت یک امر واحد نگاه کردهایم و آن را به عنوان امری ثابت لحاظ کردهایم ، این وجهه نظیر همان وجهه حرکت توسطی در حرکت است و در آینده میگوئیم که این دو چگونه با هم منطبق میشوند . به اعتباری دیگر زمان باقی نیست ، اصلا بقاء در زمان فرض نمیشود ، حدوثش عین زوالش است و بقایش عین فنایش است . در اینجا دیگر زمان باقی است یعنی چه ؟ زمان یعنی دیروز و پریروز و ساعت قبل و دقیقه قبل ، در اینجا دیگر بقاء معنی ندارد .
جهت تجدد در حرکت حقیقی است
اکنون که در زمان دو اعتبار و جهت ثبات و تجدد و تصرم تشخیص دادیم ، کدام اعتبار واقعی است و کدام یک انتزاعی است ؟ اگر در باب حرکت گفتیم آنچه وجود دارد حرکت قطعی است و حرکت توسطی اعتباری است ، پس ثبات برای زمان امری اعتباری و تجدد و تصرم امری حقیقی است . اگر عکس این را بگوییم ، ثبات حقیقی است و تجدد و تصرم اعتباری است . ولی اگر حرف مرحوم آخوند را بپذیریم ، برای هر دو میتوانیم واقعیت قائل شویم ، یعنی زمان در آن واحد هم باقی است و هم فانی است . به هر حال هر نظر را که بپذیریم ، قدر مسلم این است که زمان دارای دو جهت