حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٢
الزمان ، بتقدم لا یجامع المتقدم المتأخر . پس حرف قائلین به حدوث زمانی عالم به اینجا منتهی میشود که عدم عالم بر وجود عالم تقدم دارد ، تقدمی که متقدم با متأخر مجامع نیست و در عین حال زمانی هم در کار نیست . بنابراین عدم زمان بر خود زمان تقدم دارد ، نوع تقدمی که مراتب زمان ، خودشان بر یکدیگر تقدم و تأخر دارند . آن وقت معنای این فصل روشن میشود : " لا یتقدم علی الزمان الا الباری عز مجده " . معنی این جمله این است که : اینکه متکلمین میگویند عالم حادث زمانی است ، و چون حادث زمانی است پس عدم عالم بر عالم تقدم دارد ، آن هم نه تقدم ذاتی که ما هم قبول داریم ، بلکه نوع دیگر از تقدم ، این حرف غلط است . لا یتقدم علی الزمان شیء الا الباری ، یعنی الا علتهای ایجادیش . یعنی جز تقدم ذاتی ، تقدم دیگری نداریم . پس این قول که برای عدم عالم ، تقدمی بر وجود عالم قائل هستند آن هم تقدمی که متقدم با متأخر مجامع نیست ، صحیح نیست . بدون شک اگر بخواهیم همان تعبیر متکلمین را در اینجا بیاوریم یعنی عالم را حادث زمانی بدانیم و حدوث زمانی را هم این طور تعریف کنیم که وجود عالم مسبوق به عدم عالم است ، آنهم به عدمی که مجامع با وجود عالم نیست ، این را به سادگی میشود رد کرد ، به همین بیاناتی که اینجا رد میکنند .
قول ویژه غزالی در این باب
غزالی این قول را به صورت دیگر در آورده و میگوید که : این حرفها یک نوع مجادله کردن است ، یعنی اخذ کردن طرف را به مطلبی که خودش قبول کرده است . چه لزومی دارد که ما کلمه " حدوث زمانی " را بیاوریم و حدوث زمانی را این طور تعریف کنیم که حدوث زمانی یعنی تقدم عدم شیء بر وجود شیء ، تقدمی که متقدم با متأخر اجتماع در وجود ندارند ؟ اگر چنین کنیم ناچاریم که به یک عدم موهوم قائل شویم ، چنانکه متکلمین به یک عدم موهوم و امتداد موهوم قائل هستند ، میگویند زمان که قبل از عالم وجود نداشته ولی ذهن یک امتداد موهومی