حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢
حرکت در اعراض نباشد و ما فیه الحرکه نیازمند به موضوع نباشد حرکت هم موضوع نمیخواهد . به عبارت دیگر : در اعراض چنین نیست که طبیعت حرکت متحرکی غیر از حرکت را اقتضا کند ، بلکه ما فیه الحرکه اقتضا میکند که متحرک غیر از حرکت باشد . و لذا در حرکتهای عرضیه ، نیازمند به متحرکی هستیم غیر از حرکت . ولی در حرکت در جوهر چون ما فیه الحرکه موضوعی را غیر از حرکت اقتضا نمیکند ، لذا در اینجا متحرک و حرکت یکی است ، یعنی موضوع و ما فیه الحرکه در اینجا وحدت دارد . و لذا میگوییم این متحرک بالذات است ، یعنی همان ذاتی که متحرک است ، همان ذات هم عینا حرکت است . پس اساسا چه نیازی داریم که برای اثبات موضوع تلاش بکنیم پس به این صورت از جستجوی موضوعی که آن موضوع ولو بوجه غیر از ما فیه الحرکه باشد بینیاز میگردیم البته این در حرکت جوهری میآید ولی در حرکت کمیه چارهای نداریم جز اینکه حرف مرحوم آخوند را بزنیم مرحوم آخوند هم در اینجا بیشتر تلاشش در مورد حرکت کمیه است . این بیان ، بیان درستی است ولی بیانی نیست که زائد بر بیان خود مرحوم آخوند باشد ، زیرا مرحوم آخوند اولین کسی است که این مطلب را طرح کرده که در حرکت جوهریه متحرک عین حرکت است . لذا در اینجا این سؤال مطرح شده که خود مرحوم آخوند که برای اولین بار قائل شده که متحرک در حرکت جوهریه عین حرکت است ، چرا در اینجا تا این حد میکوشد که متحرک را با ما فیه الحرکه دو چیز فرض بکند ؟ این مطلب برای حکمای بعد از وی محل بحث و سؤال گردیده است . ولی ظاهرا علت این امر این است که مشکل اختصاص به حرکت در جوهر ندارد . اگر مشکل به حرکت در جوهر منحصر بود ، شاید ایشان هم همان بیان آقای طباطبائی را میکرد و رد میشد . مشکل عینا در حرکت کمیه هم وجود دارد و در حرکت کمیه این مطلب را نمیتوانیم بگوئیم ، در حرکت کمیه باید بنحوی میان