حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٦
طبیعت هستند ، نه از آثار طبیعت . کأنه میخواهد بگوید بینونت آن چنانی میان طبیعت و آثارش نیست تا ما بیاییم یک طبیعتی قائل بشویم و مثلا یک رنگی قائل بشویم بیرون از آن و معلول آن و بعد طبیعت را علت حساب بکنیم و رنگ را معلول ، بلکه یک نوع وحدتی میان این دو تا است ، که لازمهاش این است که سیلان در یکی عین سیلان در دیگری است ، از یکدیگر قابل تفکیک نیست . وقتی دو موجود باشند تفکیک فرض میشود که بگوییم جوهر وجودی دارد و عرض وجودی ، عرض سیال است و حرکت در آن واقع میشود ولی جوهر وجود ثابتی دارد . دو موجودی که بنحوی از یکدیگر استقلال دارند قابل تفکیک هستند که بگوییم حرکت در یکی هست و در دیگری نیست . یا باید قائل بشویم حرکت نه در اعراض هست و نه در جواهر و یا باید به حرکت در هر دو قائل بشویم . حرکت در اعراض که قابل انکار نیست ، پس حرکت در جوهر را هم باید پذیرفت و تفکیک ممکن نیست . مرحوم آخوند در آخر کلام خود تعبیر و تشبیهی میکند و میگوید : اصلا رابطه طبیعت و آثارش که از لوازمش هستند ، مثل رابطه ماده و صورت است . اگر در آنجا شنیدهاید که صورت علت ماده است یاشریکه العله للماده است ، مقصود حقیقی حکما این نیست که واقعا علت و معلولی در آنجا وجود دارد ، یکی صورت است و دیگری ماده . بلکه به معنای این است که فیض وجود از صورت مرور میکند و به ماده میرسد . حرفی که مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانی در حاشیه [ کفایه ] خیلی تکرار میکند این است که : فیض وجود از فصل به جنس میرسد و فیض وجود از صورت به ماده میرسد ، یعنی ماده وجود طفیلی دارد نسبت به صورت . اینجا هم علیت و معلولیت واقعی بین طبیعت و عرض وجود ندارد ، بلکه دو وجودی هستند که بنحوی با هم اتحاد دارند . در " شواهد الربوبیه " تشبیه به مراتب نفس میکند ، در باب مراتب نفس میگوییم : النفس فی وحدته کل القوی ، این تعبیر یعنی اینکه نسبت نفس به قوای خودش ، نسبت موضوع به عرض