حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٣
و اما آن گروهی که به وجود عینی زمان قائلند ولی آن را جوهر نمیدانند و
بلکه عرض میدانند ، زمان را عرض غیر قار میدانند و عرض غیر قار به
حرکت منحصر است ، و گفتهاند که زمان عبارت است از حرکت و حرکت
عبارت است از زمان . ما بعدا خواهیم گفت که دیگران چه گفتهاند .
از زمان ارسطو این حرف مطرح شد که زمان مقدار حرکت است ، نه جوهر
مادی است نه جوهر مجرد و نه یک عرض غیر قار و نه خود حرکت ، بلکه
عبارت است از مقدار حرکت . این نظریه را فلاسفه اسلامی قبول کردهاند با
این تفاوت که ارسطو و بوعلی زمان را مقدار حرکت وضعی فلک به دور خود
میدانستند ولی
> سخنها گفته شده است ، آنچه قدر مسلم است این است که به این معنی نمیشود حمل کرد که " الله " همان دهر است و دهر مساوی است با الله . نه از جهت آنچه که ما اعتقاد داریم ، بلکه با آیات قرآن تطبیق نمیکند . چون آیات قرآن وقتی در مقام نقل رأی منکران خداست به این عبارت تعبیر میفرماید که : " ما هی الا حیوتنا الدنیا نموت و نحیی و ما یهلکنا الا
الدهر »" ( جاثیه / ٢٥ ) . بعضی در معنای حدیث گفتهاند که : مقصود این است که چرا روزگار را سب میکنید ، در موقع پیش آمدن یک حادثهای که برای شما ناپسند است روزگار را سب میکنید . از آن جهت روزگار را سب میکنید که او را مسبب اصلی و عله العلل حوادث دانستهاید . در حالی که یک موحد ، عله العلل حوادث را خدا میداند . در واقع وقتی روزگار را سب میکنید عله العلل را سب میکنید . عله العلل خدا است نه روزگار . اینکه ابا عبدالله علیه السلام میفرماید : " یا دهر أف لک من خلیل » " یعنی تو خلیل بدی هستی . خلیل بدی هستی غیر از این است که ذات تو بد است . اگر بگویند فلان شخصی طبیب بدی است ، به این معنا نیست که خودش هم بد است . روزگار را خدا خلیل انسان قرار نداده است . کسی که به روزگار تکیه کند و او را خلیل خودش قرار دهد اشتباه کرده . بعضی دیگر گفتهاند این حدیث از مجعولات ذروانیه است . ذروانیه فرقهای