حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨
مقتضای ذات خودش است این اختلاف و تنازع و کشمکش میان نفس و طبیعت برای چیست ؟ این مسألهای است که اگر در اینجا مهم نباشد در مسأله معاد مهم است . مرحوم آخوند جواب میدهد : که ما دو طبیعت داریم ، یک طبیعتی است که مسخر نفس است طوعا و یک طبیعتی است که مسخر نفس است کرها . یعنی یک طبیعت داریم که منبعث از ذات نفس و منشأ و معلول خود نفس است ، و یک طبیعت داریم که معلول نفس نیست بلکه متحد و مرتبط با نفس است و این همین است که محسوس است ، ماده ایست که مثلا از ماده منویه آغاز میشود و تدریجا تکامل پیدا میکند و مورد تعلق نفس قرار میگیرد . ایشان معتقد است که ما با این طبیعت محسوس و مادی خودمان یک طبیعت دیگری هم مماثل و مشابه با آن داریم که آن معلول و منشأ نفس است و ذاتی نفس است و جدا ناشدنی از آن ، و این همان چیزی است که از آن به بدن اخروی و یا بدن مثالی تعبیر میکنند . هر انسانی همین حالا به موازات همین بدن یک بدن دیگر که آن هم نوعی طبیعت است دارد و مثل همین بدن مادی جسمانی است ، یعنی دارای طول و عرض و عمق است . شرط جسمانی بودن غیر از ابعاد داشتن چیز دیگری نیست . تعریف جسم این است که : جوهری است که دارای ابعاد است . آن بدن هم همین ابعاد را دارد و عینا مشابه با همین بدن است و به ازاء آن است ، به ازاء سر ، سر و بازاء چشم ، چشم و . . . هر چه در این طبیعت هست در آن طبیعت هم هست . و به حکم اینکه منشأ به انشاء نفس است ، جزء ذات نفس هم هست ، و بیشتر جنبه صوری دارد و جدا ناشدنی از نفس است و با مردن هم همراه نفس و روح است که همان بدن برزخی و اخروی است . طبیعت دیگر ، یعنی طبیعت مادی هم تا نفس در این دنیا هست مسخر نفس است . ولی ذات این طبیعت یک اقتضا دارد و تسخیر برای او اقتضای ثانوی به وجود آورده است . او هم الان مطیع نفس است ولی مثل اینکه او را کرها مطیع