حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٤
برهان است . این برهان از راه ماده یا امکان و قوه و یا زمان نیست ، بلکه از راه غایت داشتن طبیعت است . این را از برهانهای قبلی مختصرتر ذکر میکنیم . معمولا فلاسفه بحثی بسیار مفصل در باب علت و معلول ، در مورد غایات دارند ، که متأسفانه مرحوم آخوند در " اسفار " بحث غایات را خیلی مختصر آورده است ، در حالی که شیخ این بحث را چه در الهیات و چه در طبیعیات " شفاء " از مرحوم آخوند بهتر ذکر کرده است . مرحوم آخوند همان بحثها را خیلی مختصر و به اشاره در " اسفار " آورده که اگر کسی بحثهای " شفا " را نخوانده باشد ، درست متوجه مطلب نمیشود . البته مرحوم آخوند قهرا روی مبانی خودشان در این باره نکاتی دارند که مرحوم شیخ ذکر نکرده است . ایشان میگویند : طبیعت ذو غایت است و بلاغایت نیست ، همان بحث علیت غائیه به مفهوم فلسفیاش است . یعنی هر قوهای که در طبیعت است متوجه به سوی غایتی است . در اینجا حرف مرحوم آخوند اینست که : این اصلی که شما قبول دارید که هر طبیعتی متوجه به سوی غایتی است ، این با کون و فساد معتقد شما قابل توجیه نیست ، تنها با حرکت جوهریه قابل توجیه است . چون شما میگویید که ماده دارای یک صورتی است ، این صورت معدوم میشود یک صورت دیگر بجایش میآید ، و همین طور صور متبدل میشوند . بنابراین فرض ، طبیعت نمیتواند غایت داشته باشد ، زیرا چیزی غایت دارد که مغیا به سوی آن در حرکت باشد ، و بخواهد به آن برسد . بلکه ، موجود دیگری که این صور را تبادل میکند میتواند غایت داشته باشد . مثلا اگر یک مدرسهای سه نگهبان داشته باشد که به نوبت در شبانه روز نگهبانی دهند ، اینها سه موجود جداگانه هستند که هرکدام برای خودشان یک غایت مثلا حقوق گرفتن ، میتوانند داشته باشند . شخص استخدام کننده اینها میتواند از کار همه اینها یک غایت واحد داشته باشد . یعنی اگر اینها غایت واحدی را محقق میسازند غایت واحد اینها نیست ، غایت واحد آن قوهای است که ما فوق اینهاست . اینها نمیتوانند هر سه برای یک غایت کار بکنند