حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٩
سفیدی چیزی است که در اینجا وجود دارد و قائم به جسم است . علم امروز میگوید : نه ، سفیدی چیزی نیست که اینجا وجود داشته باشد ، بلکه نور که یا موج است یا ذرات ، وقتی میافتد روی اجسام ، عکس العمل اجسام نسبت به نور مختلف است . بعضی از اجسام نور را به تمام اجزائش ( چون این نور سفید ، چند نور است که با هم ترکیب شده است ) میبلعد ، در واقع ما چیزی از آنرا نمیبینیم ، اسم این میشود جسم سیاه . یک جسم هست تمام آنرا پس میدهد ، میشود سفید . برخی اجسام بعضی را پس میدهند و بعضی را میبلعند و به این ترتیب رنگهای دیگر را تشکیل میدهند . در واقع آنرا که ما میبینیم خود نور است ، نه چیزی که قائم به این جسم است . پس کیفیت قائم به جسم نیست ، نور را اگر ذرات بدانیم که خودش جوهر میشود ، و اگر هم موج بدانیم ، باز کیفیتی میشود قائم به آن مادهای که حامل موج هست . ولی در عین حال ، مقوله کیف به کلی از اعتبار نمیافتد ، یعنی ما کیفیاتی داریم که جسم نمیتواند خالی از آنها باشد . یکی از آنها شکل است ، چه اینکه جسم را ما ذرات بدانیم یا ندانیم ، بالاخره اگر جسمی در عالم وجود داشته باشد ، شکل هم وجود خواهد داشت .
نفی اثنینیت جوهر و عرض در بیان آخوند
مرحوم آخوند از راه دیگری اثنینیت جوهر و عرض را از بین میبرد . ایشان در این دو برهان آخر ، کوشش دارد هر چه بیشتر جوهر و عرض را در یکدیگر ادغام بکند . در برهان اول تحت عنوان اینکه : این همه اعراضی که ما خیال میکنیم اینها اعراض هستند و چنین و چنانند ، اینها مراتب خود جوهر هستند ، جزء شخصیت جوهرند . آن حرفها که رابطه جوهر و عرض را یک رابطه انضمامی میدانست که دو شیء به یکدیگر منضم میشوند و وجود عرض در وجود جوهر حلول میکند ، تا حد زیادی در این بیان ادغام میشود ، و این حرف یک گامی است