حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧
برزخی میگوییم ، بدن است واقعا ، مشابه این بدن است واقعا ، و از مراتب این بدن است همین الان واقعا ، بدن و طبیعت است به این معنی . آن بدن و آن طبیعت جزء جوهر نفس است و جداشدنی از نفس نیست . این طبیعت که در مراحل اول برای نفس ماده بوده است در مراحل آخر که این تبدلات پیدا میشود بدن که در یک حال باقی نیست و دائما در حال تغییر است تدریجا به صورت یک امر عارضی برای نفس در میآید ، یعنی حکم فضولات بدن مانند مو و ناخن را پیدا میکند که در اصل جزء بدن است و یا مانند چرکها که در اصل همان پوستها است که سلولهای زندهای بودند ولی بعدها بصورت امور زائد در میآیند ، اینها در یک مرحله جزء بدن و ماده نفس بودند و متحد بودند ولی بعد به صورت فضولات در میآیند . ایشان میگویند این بدن طبیعی که از عناصر تشکیل شده است ، تدریجا به صورت امری در میآید که از جنبه ارتباطش با نفس حکم فضولات را پیدا میکند ، یعنی جدا شدنش از نفس مثل جدا شدن فضولات دیگر است که جدا شدنشان در عین این است که بدن موجود است . بنابراین ما دو طبیعت داریم ، یک طبیعت که ناشی از ذات نفس است ، این طبیعت چون جزء نفس است طاعتش از نفس طوعا است و او رضای مطلق است . و اما این طبیعت که همان قوای موجود در عناصر باشد ، اینها مسخر هستند و نوعی کره در کار آنها وجود دارد .
تفکیک میان قوای مادی بدن
در اینجا مرحوم آخوند تعبیری دارد . بعد از اینکه میگوید : " للنفس طبیعتان " ، میگوید : " و لها ایضا ضربان من القوی " و نیز برای نفس دو نوع قوه وجود دارد . بعضیها به طوع عمل میکنند و بعضیها بالاکراه عمل میکنند . در مقام مثال در اینجا در واقع بین قوای مادی هم نوعی تفکیک قائل میشود ، میگویند : بدن دو نوع حرکت دارد : یکی حرکات کمی و کیفی و طبعی ، و دیگر