حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦
است . در هر جا که ماهیت و طبیعتی افراد متعددی داشته باشد ، این کثرت افراد بدون اینکه مشخصاتی در بین باشد ، یعنی خصوصیاتی که ما به الامتیاز افراد باشد ، امکان پذیر نیست . اگر طبیعتی بنحوی باشد که افرادش بخواهند صرف الحقیقه و صرف الطبیعه باشند ، یعنی مشخصات بالخصوص نداشته باشند ، محال است این طبیعت افراد متکثر پیدا بکند و قهرا طبیعت منحصر در فرد میشود . لهذا حکما معتقدند که در عالم مجردات هر طبیعتی منحصر به فرد خودش است ، یعنی یک طبیعت و یک ماهیت بیش از یک فرد ندارد . در عالم طبیعت یک ماهیت میتواند افراد متعدد داشته باشد ، به علت اینکه هر فردی میتواند مشخصات مخصوص به خود داشته باشد . مثلا افراد انسان در عین اینکه در ماهیت انسانیت شریکند ، هر فردی از خود مشخصات به خصوصی دارد که فرد دیگر ندارد ، یعنی این مشخصات ما به الامتیاز آن فرد هستند ، و ممکن نیست که مشخصات در بیش از یک فرد باشند . معمولا فلاسفه همین خصوصیات زمانی ، مکانی ، کم و کیف ، و مانند آن را که عارض شیء میشوند مشخصات مینامند ، و میگویند طبیعت از جهت اینها شخص شده است . مرحوم آخوند این حرف را قبول ندارد ، یک حرفی فارابی دارد که ایشان هم همان حرف او را میزند و با مسلک خودش جور در میآید که ملاک تشخص خود وجود است ، نه این امور عارضی . این جور نیست که مثلا انسان به علاوه کم ، کیف ، وضع و . . . ، جزئی بشود . اگر میلیونها از این خصوصیات بر ماهیت اضافه کنیم ، از کلیتش خارج نمیشود ، جزئی شدن تنها به وجود است که وجود هم عین واقعیت است . ایشان این مشخصات را امارات تشخص مینامد . البته گاهی هم در کلمات خودش ، همان تعبیر دیگران را بکار میبرد و از اینها به مشخصات یاد میکند ، ولی عقیدهاش این است که اینها علامات تشخصند نه اینکه مشخص باشند . این امور را چه ما مشخص بدانیم و چه اماره تشخص و از لوازم تشخص ، بهر حال وجود اینها