حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١
الحرکه ، این باشد که متحرک دارای دو نوع فرد است ، یک فرد زمانی متدرج ممتد ، که مثلا در مدت یک ساعت یک وجود یک ساعتی دارد نه وجود آنی ، ولی این وجود واحد یک ساعتی زمانی به حیثی است که از هر مرتبه آن یک فرد آنی انتزاع میشود . پس اینکه متحرک در هر آنی فردی دارد ، به اعتبار آن فرد زمانیش است ، یک فرد زمانی متصل واحد واقعی دارد که به امتداد مکان و امتداد زمان ممتد است و دارای دو امتداد است . چون دارای چنین فردی است ، از فرد در هر آن یک فرد آنی انتزاع میشود . اگر معنای این مطلب این باشد ، ملاک وحدت ، وجود زمانی ما فیه الحرکه است ، نه اینکه ملاک وحدت موضوع باشد ، و این را هم ثابت کردیم که فقط با اصالت وجود قابل تفسیر است . لازمه اصالت ماهیت این است که ما فرد تدریجی نداشته باشیم و همه افراد فرد آنی باشند و همه هم بالفعل باشند و در نتیجه افراد غیر متناهی محصور بین حاصرین باشد که محال است . پس اگر اینجور بگوییم ، حتی موضوع باقی مستمر هم نمیتواند مصحح وحدت باشد . یعنی اگر در ذات کثرت داشته باشند و فرد مندرج زمانی نداشته باشیم ، گذشته از اینکه فی حد ذاته محال است ، وحدت را هم نمیتواند توجیه کند . پس در حرکت در سواد هم اگر یک فرد تدریجی زمانی نداشته باشیم ، موضوع نمیتواند وحدت را توجیه کند . در اینجا مرحوم آخوند این مطلب را بیان میکنند . بعد آقای طباطبائی از این حرف یک نتیجهای میگیرند که با حرفهای دیگر مرحوم آخوند موافق است ، وقتی وحدت حرکت و تشخص حرکت و وحدت مراتب حرکت به ذاتش است یعنی به آن فرد تدریجی زمانی خودش است ، اصلا چه نیازی به موضوع داریم ؟ و اساسا مسأله نیاز به موضوع از کجا پیدا شده است ؟ گفتهاند که چون حرکت چیزی است که برای شیء دیگر وجود دارد . میگوییم دو حرکت داریم اگر حرکت در اعراض واقع شود به حکم اینکه ما فیه الحرکه عرض است و موضوع لازم دارد ، حرکت نیز موضوع لازم دارد . اگر