حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٣
حالت وجودش مقدم بر عدمش خواهد شد . حرکتی را که انسان به دست خود میدهد و بعد این حرکت معدوم میشود نیز همین طور است . ممکن است گفته شود که : این تقدم و تأخر همان تقدم و تأخر علی است یعنی از ذات فاعل انتزاع میشود . جوابش این است که فعل با فاعل خودش جمع میشود و اجتماع در وجود دارند و حال اینکه این متقدم و متأخر اجتماع ندارند . پس این توجیهات ملاک تقدم و تأخر یا به تعبیر دیگر ملاک قبلیت و بعدیت نیست . از اینجا معلوم میشود که به حکم : " کل ما بالعرض ینتهی الی ما بالذات " ( البته این تعبیر را اینجا نکردهاند ولی در جاهای دیگر کردهاند ) ، متقدمها باید متقدم باشند ، به اعتبار نوعی وحدت با یک حقیقتی که آن حقیقت متقدم بالذات است . یعنی ما باید یک متقدم بالذات و یک متأخر بالذات داشته باشیم ، باید قبل بالذات و بعد بالذات داشته باشیم که آن قبل ذاتا محال است با بعد خودش اجتماع پیدا کند و آن بعد ذاتا محال است که با قبل خودش اجتماع پیدا کند . حالا ، این مطلب را هم باید توجه کنیم که قبلیت مرز ندارد ، و این یکی از ارکان مطلب و نیازمند توضیح است : ممکن است کسی قائل شود که صحیح است که حقیقتی در کار هست که او ملاک قبلیت و بعدیت است ، ولی شاید آن حقیقت یک حقیقت نباشد ، بلکه حقایق باشد ، مثل آنچه در باب اجسام گفته میشود که هر جسم مرکب است از ذراتی ، در اینجا نیز آنچه که اسمش را زمان گذاشتهایم شاید مجموع یک سلسله اموری باشد که در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند . جواب این هم روشن است ، آن اموری که در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند آیا قابل انقسامند یا قابل انقسام نیستند ؟ اگر قابل انقسام نیستند پس اجزاء لایتجزای زماناند ، یعنی آنات جوهری و به اصطلاح آنات متتالی هستند ، اجزای لا یتجزای از زمان در کنار یکدیگر ، این را همان براهین ابطال جزء لا یتجزی در اجسام باطل میکند . پس این شق باطل است .