حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٣
اینجا ذات وجود است . بعد روی زمان میآید و میگوید زمان هم مثل مکان است . بعد به امثال شیخ میگوید : مثلا شخص انسان به عنوان یک جوهر ، زمانی هست یا نه ؟ " متی " دارد یا نه ؟ کسی نمیتواند بگوید متی ندارد ، عمر انسان که به سالها اندازه گرفته میشود ، ٤٠ سال ، ٥٠ سال ، یعنی زمان انسان . خود انسان واقعا در زمان است ، نه اینکه خود انسان در زمان نباشد و مثلا افعال و حرکاتش در زمان باشد . اگر انسان بر فرض فعل و حرکتی هم نداشته باشد . در زمان است و زمانی است . و نیز ادامه میدهد که : معنای زمانی بودن چیست ؟ آیا زمان جز مقدار حرکت ، چیز دیگری است ؟ خود شیخ هم قبول دارد که جز حرکت چیز دیگری نیست ، منتهی امثال شیخ خیال میکنند که خود انسان حرکت و مقدار حرکت ندارد ، ولی با مقایسه با اشیاء دیگر [ زمانی میشود ] . ایشان میگوید : نه ، انسان چیزی دارد که قابل مقایسه با اشیاء است . مثلا اگر انسانی ٥٠ ساله است و معنای پنجاه ساله بودن اینست که زمین پنجاه بار دور خورشید چرخیده است ، او در باطن و حاق وجود خود ، یک کشش منطبق با آن کشش دارد . مثلا در طول که گفته میشود این پارچه ١٠ متر است ، یعنی این یک کششی دارد . که اگر این کشش را منطبق بکنیم با آن چیزی که اسمش متر است ، ١٠ تا از آن متر میشود ، و این پارچه اگر در ذات خود کششی نمیداشت ، تعبیر " ١٠ متر است " دربارهاش غلط بود . چنانکه نمیشود گفت مثلا زرد چوبه ١٠ متر زرد است ، چون زردی در ذات خودش کششی ندارد . تا شیء ماهیت طرف مقایسه را نداشته باشد با آن قابل مقایسه نیست . این هم روح این برهان که ان شاء الله بعدا مفصلتر بیان خواهد شد .
برهان ششم : از طریق اصل غائیت
برهان سوم که در مجموع برهان ششم است ، هم بسیار شریف و عالی هست ، البته اگر بیان آقای طباطبایی را برهان مستقلی فرض کنیم ، این برهان ، ششمین