حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥
میشوند ، البته نه مقهور زور او تا حالت اکراه پیش بیاید ، بلکه مقهور اراده فرد دیگرند . یعنی چنان مجذوب او و مرید و تحت تأثیر او هست که هر چه را که او اراده میکند این نیز اراده میکند ، نه اینکه او این را بالجبر وادار میکند ، بلکه رابطهای بین قاهر و مقهور برقرار شده است که هر چه را که او اراده بکند این هم اراده میکند . البته این حالت تا هنگامی باقی است که آن رابطه خاص برقرار باشد ، و همین که این رابطه قطع شود ، مسیر این [ مقهور ] هم تغییر میکند و برمیگردد به حالت اولی . شیخ گفته است ، طبیعت در حالیکه مسخر نفس است ، این چنین نیست که همه کارها را از روی طوع و رضا انجام بدهد ، بلکه این نوعی کرده و اجبار است . البته مقصودش شاید اجبار در حد قسر نباشد بلکه همان نیمه اجباری که گفتیم میباشد . و لذا شیخ میگوید : علت اینکه خستگی و رعشه در طبیعت پیدا میشود ، این است که طبیعت این کار را صد در صد به مقتضای طبع خودش نمیکند ، والا معنی ندارد یک قوهای کاری را به مقتضای طبعش بکند در عین حال خستگی برایش پیدا شود . حکما معتقدند که رعشه در اثر جنگ دو حالت طبیعت به وجود میآید ، طبیعت وضعی پیدا میکند که آنا فانا مثل دستگاههای الکتریکی که مرتب قطع و وصل میشود ، و این حالت باعث رعشه میشود . شیخ میگوید : طبیعت در حالیکه مسخر نفس هست اگر کار از روی طاعت محض و رضای محض انجام میداد هیچ وقت برای او خستگی و رعشه پیدا نمیشد . مرحوم آخوند به شیخ جوابی میدهد که جواب او مبنایی است . میگوید : نفس دارای دو طبیعت است البته شیخ قائل به دو طبیعت نیست که هر دو واقعا طبیعتند ، و این دو با هم به نوعی اختلاف عددی دارند . این دو طبیعت ، یکی مقهور نفس است طوعا و در او هیچ جنبه کره وجود ندارد ، چون منبعث از ذات