حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧
مغناطیس و نظایر آن . در حالیکه در افعال طبیعت خستگی هست . شما میگویید حرکات عرضی مثلا کارهای بدن ما طبیعی است و محرک در اینها طبیعت است ، اگر چنین است خستگی چرا پیدا میشود ؟ و این اعیاءها و خستگیها که حاکی از یک نوع عدم توافق با طبیعت است از کجا پیدا میشود ؟ این از مسأله خستگی . و یک مطلب دیگر چیزی است که اطباء قدیم که فیلسوف هم بودند در باب رعشه دارند . این چه حالتی است که در بدن پیدا میشود که گاهی میبینید بیاختیار دست یک فرد مرتعش میشود . ارتعاش دو حرکت متضاد است . مثلا بالا و پایین میرود ، چپ و راست میرود . یک قوه واحد از آن جهت که واحد است امکان ندارد که منشأ دو حرکت متضاد شود . آنها معتقدند که در رعشه دو نیروی متضاد دائما در حال تصاحب این حرکت هستند . از این طرف که حرکت میکند یک نیرو سبب آن است ، از آن طرف که حرکت میکند نیروی دیگر سبب آن است . میگفتند : مثل اینکه در یک حالت رابطه نفس با طبیعت یک نوع نقصانی پیدا میکند و در آن نوعی خلل واقع میشود و نوعی تجاذب صورت میگیرد ، به این معنا که : مثلا اگر دست به کلی لمس شود و فلج گردد ، رابطه میان نفس و این قوای طبیعی به کلی بریده میشود . و لذا طبیعت همان حالت اولیه خودش را پیدا میکند و مثل یک جسم عادی میشود که روی قوه ثقل به زمین میافتد . یعنی این دست دیگر اطاعت نفس را نمیکند و ارتباطی برقرار نیست که اگر نفس اراده کند اعصاب متحرک شوند . در حالت رعشه مثل این است که عضو از یک طرف از چنگال نفس رها میشود و از طرف دیگر مثل اینکه طبیعت به آن دست میاندازد و میخواهد آن را در اختیار بگیرد ، و در اثر این دو حرکت و نیروی متضاد و متعارض ، این عضو دائما در حال تجاذب به این سو و آن سو است . این یک فرضیهای است که آنها داشتند . از این نظر علاوه بر اعیاء اشکال دومی پیدا میشود که رعشه چرا حادث میشود ؟ اگر بنا باشد طبیعت مسخر نفس باشد ، و آنچه را که انجام میدهد به